اميرحسين كه خوب و كم مي نويسد ، بعد از مدتها بدون هيچ شرحي از برخي برخوردهاي نه چندان شايسته گله كرده ، (شعر كوتاه را حتما بخوانيد )پيش از اين سلام يزد هم درباره برخورد محترمانه با يك مدير يزدي ، گزارش كوتاهي منتشر كرد. داستان برخورد با اين مدير يزدي ، يك نمونه عالي از تجلي مهرورزي دولت جديد است. كاش مي شد جزئيات آن را منتشر كرد. براي اين كار تلاش مي كنم تا ديگران هم از بوي مهر بي نصيب نمانند. البته يار دبستاني هم قبلا اين بو را استشمام كرده و قرار بود چيزي بنويسد ولي تا كنون خبري نشده، شايد هم به همين دليله كه دلش خيلي گرفته و از روزگار از دست رفته ياد كرده است.
۱- یک عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در گفتگو با خبرگزاري ايرانيوز پیش بینی کرده است که در دهه آینده به علت وضعيتي كه الان در جامعه غرب وجود دارد اعم از انحطاط اخلاقي در خانوادة ها و تبعيضها عليه ميليونها سياهپوست و خشونتها در زندانها و تنفر در افكار عمومي دنيا از آمريكا، شاهد از هم پاشيدگي ايالت متحده آمريكا خواهيم بود و تبديل آن به كشورهاي كوچكتري تقسيم خواهد شد . البته در اين پيش بيني توضيح نداده اند كه پس از فروپاشی آمریکا ، توجهات مردم دنيا و كانون هاي اقتصادي و سرمايه گذاران به كدام سو جلب خواهد شد. ۲- آقاي رودكي همچنين گفته اند كه كشور ايران اين توانمندي را دارد كه از صدور نفت كويت، عراق، امارات، قطر، بحرين، عمان و كشورهايي كه دو سوم نفت دنيا را تأمين ميكنند در تنگه هرمز جلوگيري كند. اين توانمندي را هم جمهوري اسلامي دارد و هم حاميان ما دراين كشورها كه در مقابله با تحريم از فروش نفت كشورهايي مانند آمريكا، ژاپن، برزيل و فرانسه كه چرخه اقتصاديشان از نفت خاورميانه ميچرخد، جلوگيري كرده واين چرخه را از حركت بياندازيم. يكي دو روز پيش آقاي لاريجاني گفته بودند كه هرچه در اين روزها لحن صحبت مقامات سياسي ديپلماتيك تر شود ، نتايج بهتري حاصل مي شود. احتمالا اين صحبت ها هم در همان راستا صورت مي گيرد.
خوب ! خبر مرگ الهام افروتن تائيد نشد، مسيح علي نژاد هم نامهاي به احمدي نژاد نوشته و درخواست آزادي او را كرده است . فكر مي كنم همه روزنامه نگاران و وبلاگ نويس ها بايد دست بكار شوند و با اقداماتي اينچنين ، كمك كنند از مرگ اين روزنامه نگار جوان جلوگيري شود.
مطلب يكي اين آقا را به شهر ببرد با واكنش محمدعلي طالبي( معاون امور اجتماعي استانداري يزد) روبرو شده است . بخوانيد : مطلب شما با عنوان" يكي اين آقا را به شهر ببرد" بیش از هر کس موجبات تعجب من را فراهم کرد.گرچه بدلیل لحن قضاوت جنابعالی بنای پاسخ را نداشتم، لیکن عدم پاسخگوئی را جفای بخود و ... دانسته جهت استحضار جنابعالی و خوانندگان محترم موارد ذیل را متذکر می گردم: 1) اساسا" اینجانب هیچگونه مصاحبه ای با پايگاه اطلاعرساني شهرسازي و معماري نداشته ام.2)چند ماه قبل خانمی که خود را خبرنگار نشریه ... معرفی کرد ، طی تماس تلفنی با ادعای این موضوع که شهر یزد با پدیده هائی چون کودکان خیابانی،متکدیان،کارتن خواب و... روبرو نیست!! درخواست نمود تا راهکارهای به اجرا درآمده در استان در این راستا به ایشان اعلام شود و من در پاسخ این موارد را مطرح کردم:الف) در استان یزد پدیده تکدی گری و کودکان کار(خیابانی یا دستفروش) وجود دارد و اقدامات صورت گرفته تاکنون موفقیت کامل نداشته است.ب)پدیده کارتن خوابی در استان یزد وجود نداشته(به استناد گزارشهای مراجع مسئول)و لذا اقدام خاصی هم صورت نگرفته است.ج) استان یزد محیط مناسبی برای حضور دختران فراری از سایر استانها نبوده، و این بدلیل بافت سنتی، وضعیت فرهنگی و فقدان جاذبه های گردشگری مورد نظر اینگونه افراد نسبت به سایر شهرهای بزرگ است.د) بخش عمده مهاجرت به استان یزد متاثر از شرایط اقتصادی مناسب برای ایجاد اشتغال بوده و با وجود تاثیراتی که این مهاجرت بر انسجام اجتماعی و بافت سنتی جامعه داشته لیکن نسبت به شهرهایی چون تهران، آثار منفی کمتری داشته است.و) بطور کلی مباحث صورت گرفته در این مکالمه مقایسه ای با شهر های بزرگ کشور بوده است. 3) خبرنگار محترم بسیاری از مطالب و برداشتهای خود را از قول اینجانب عنوان نموده اند که انگیزه آن برای من روشن نیست.4)اینجانب هیچگاه ادعای اینرا نداشته و نخواهم داشت که در حوزه اینگونه موضوعات کارشناس بوده، لذا از هر نظر و انتقادی در این زمینه استقبال می کنم. 5) اینجانب نیز چون شما بی صبرانه منتظر اقدام استاندار محترم در تعیین مدیر کل امور اجتماعی استانداری هستم و امیدوارم توصیه شما نیز کارساز باشد.6)همه ما محتاج سلامتی هستیم و برای دعاکردن هم نباید حتما" در مجالس روضه حاضر شد. لذا از همین جا برای سلامتی خود و البته شما و همه کسانی که محتاج سلامتی اند، دعا می کنم. 7)در پایان ضمن توصیه به ادامه روش نقادانه در مواجهه با موضوعات مختلف، انتظار دارم تا در نقدهای خود، شخصیت افراد را هدف قرار ندهید، و با نگاهی عالمانه که از تاثیر بیشتری نیز برخوردار است، به بیان مطالب خویش بپردازید. با آرزوی موفقیت، خواهشمندم نسبت به انعکاس این مطلب اقدام فرمائید.
توضيح كوتاه : جوابيه معاون امور اجتماعي استانداري ، از لحاظ كليت محتوا ، تفاوت چنداني با مصاحبه قبلي ندارد. ضمن اينكه يادگرفته ام در مواجهه با هر مطلبي ، نقد را بر اساس محتوي مطلب تنظيم كنم . ضمنا اگر برداشت طالبي ، تخريب شخصيت وي بوده است ، از او عذر خواهي مي كنم.
این روایت خوشمزه را احمد شیرزاد ، نماینده اصفهان در مجلس ششم ، نقل كرده است. جالب و خواندني است ، بويژه اين بخش كه از قول يكي از دوستانش نقل كرده است كه يكی از استانداران دولت فخيمه در جلسه رؤسای دانشگاههای استان مربوطه سخنان مبسوطی ارائه فرموده اند كه آری علم و دانش چقدر نيكوست و جوانهای ما چه كرده اند در اين عرصه و... خلاصه جناب ايشان مبهوت سخنان خودشان بوده اند كه از دهانشان در رفته است كه: "بله من شنيده ام دختر خانم نابغه ای هستند در كرج كه در خانه خودشان اورانيوم غنی می كنند. آشنايان شان او را به آقای رئيس جمهور معرفی كرده اند و ايشان هم گفته اند برود پيش آقای آقازاده راجع به روش غنی سازی اش توضيح بدهد."ديروز ايرنا هم خبر داده بود كه همايش ايران و انرژي هستهاي در روستاي جوخواه طبس برگزار شده و همچنين دانشآموزان مهريزي در مسابقه "انرژي هستهاي، چالشها و فرصتها" شركت كردند. فكر مي كنم اگر غني سازي عمومي با همين شدت و وسعت و البته عمق ، ادامه يابد ، در آينده نزديك كلي فيزيكدان جوان و نابغه توليد خواهيم كرد.
هر چند تائید نشده ولی خبر رسیده که الهام افروتن هم مرد. يعني خودش را كشت!. البته قبلا هم تلاش كرده بود ولي انگار بار سوم رضايت آقايان جلب شده و البته او هم راحت شده است. او بيست و يك سال بيشتر نداشت و بي تجربه بود. اگر این خبر درست باشد ، حتما مديرمسئول اصول گرا و با تجربه که نمایندگی مردم بندرعباس را هم بر عهده دارند و قبلا گفته بود درباره اين اتفاق هيچ مسئوليتي ندارد، امشب با خيال راحت خواهد خوابيد و فردا روز به تحكيم بيشتر پايه هاي نظام مشغول خواهند شد.
چند روز پيش خبر دادند كه قرار است گروه برنامه ريزي شوراي فرهنگ عمومي استان ديداري با بلاگرهاي يزدي داشته باشد و از نظرات آنها آگاه شود. ديروز اين جلسه برگزار شد. روزنوشت كه در جلسه بود گزارشي از اين جلسه نوشته كه البته كامل نيست. در اين جلسه از جمع بلاگرها ، شوق ، حمزه غالبي، سعيد شهريار ، روزنوشت و سلام يزد هم حضور داشتند. از سازمان تبليغات اسلامي هم دو نفر آمده بودند و ميزبانان هم ۸نفر بودند. افرادي فرهيخته و شايسته. مهمترين مشكل اين بود كه دستور جلسه روشن نبود. گويا آقايان قصد داشتند از انگيزه ها ، وضعيت فعلي و روش كاري بلاگر ها آگاه شوند و بلاگرها ، برداشت كرده بودند كه قرار است دولت در اين حوزه نيز وارد شود و محدوديت ايجاد كند. در مجموع ، شوق از نبود شفافيت در مورد وظايف كاري شوراي فرهنگ عمومي سخن گفت. حمزه غالبي، دولتي ها را از ورود به حوزه وبلاگ ها با انگيزه تصدي گري و محدوديت برحذر داشت و گفت كه بسياري از بلاگرها براي فرار از نظارت دولت به اين حوزه پناه آورده اند. سعيد شهريار كه هم گزارشي در اين باره نوشته است ، درباره اينكه اين جلسات بعيد است فايده اي داشته باشد و سياست گذاري ها غلط است ، صحبت كرد. روزنوشت از اينكه دغدغه هاي شخصي باعث ورودش به دنياي وبلاگ ها شده است ، سخن گفت و اينكه بايد جوان ها و هم نسلي ها درباره جوان ها حرف بزنند و تصميم بگيرند. سلام يزد هم درباره تاثيرات مثبت وبلاگ ها در بهبود امور جامعه سخن گفت. آقايان هم درباره هر يك از اين موارد توضيحاتي دادند. راستي ! من هم درباره اينكه اساسا كساني كه دعوت شدند ، نماينده واقعي وبلاگ نويس هاي يزدي نيستند و تاثير چنداني هم در اين جامعه ندارند و اينكه اساسا به من ربطي ندارد كه چه ناهنجاري هاي در دنياي وبلاگ ها در حال اتفاق است كه قصد داشته باشم درستش كنم و اساسا عوضي دعوت شده ام و اينكه وقتي نهادهاي مربوطه، هيچ دركي از روش ، وضعيت و محتوي وبلاگ ها ندارند ، حق ندارند درباره آنها تصميم بگيرند ، حرف زدم. حرفام مثل حرف هاي بعضي دوستان به مذاق آقايان چندان خوش نيامد. البته چون يقين داشتم ديگر به چنين جلسه اي نمي روم ، راحت حرف زدم. البته پيش از جلسه هم درباره ورود دولت در اين حوزه ، افاضاتي كرده بودم كه احتمالا اعضاي جلسه نديده بودند . ( توضيح مهم اينكه از حرف هاي ساير اعضا ، هرچه در ذهنم مانده بود، نوشتم و شايد ناقص باشد.)
در وبگردي هاي امروز يك نمونه درخشان از الگوها و رفتارهاي رايج در ام القراي جهان اسلام براي زندگي بهتر و سراشار از مهروزي پيدا كردم. مدت ها پيش ، در سفري به قم به بيت چند روحاني ارشد ، از جمله علامه حسن زاده آملي رفتم. علامه اعتقاد داشت اگر الگوهایی که امثال وی ترویج و تبیین می کنند در نهاد جهان جاری شود ، آينده درخشاني در انتظار خانواده ها و حكومت ها خواهد بود و البته سخت ناراحت بود كه چرا دنيا نمي فهمد كه دولتمردان ايراني و فقها و فضلاي ساكن در قم، رستگاري و صلاح آنها را مي خواهند و قصد ديگري ندارند. في الجمله بد نيست ايشان كه گويا تسلط فراواني هم به چند زبان دنيا دارند ، چنين نمونه هاي درخشاني را ترجمه و در اختيار ساير مردم ساير ممالك قرار دهند ؛ شايد بدين سبب ، سريعتر و وسيعتر ، راه رستگاري را پيدا نموده و نهاد خانواده در جهان ، قوام و دوام بيشتري يابد. يا اينكه رئيس جمهور در ذيل بيست پيشنهادي كه براي اداره بهتر جهان دارند ، چنين مصاديقي به عنوان مشت نمونه خروار، را براي همه فهم شدن موضوع بيان كند.
وزیر فرهنگ وارشاد از یک اتفاق مبارک سخن گفته اند و اینکه در سیاست جدید این وزارتخانه با تاسيس معاونت رسانه ها، وبلاگ ها و سايت ها ، اولويت اول را خواهند داشت و مطبوعات اولويت دوم. نكته اول اينكه معاونت رسانه هاي ارشاد به روال معمول بر مهمترين رسانه هاي دنياي كنوني ، يعني راديو و تلويزيون ، هيچ كنترلي ندارد. نكته دوم اينكه ديرپاترين رسانه هاي كشور ، يعني مطبوعات تحت توجه دولت فخيمه ، به چنان روزگاري دچار شده اند كه اگر اندكي نفس مسيحايي دولت از دميدن در كالبد آنها باز ايستد، خواهند مرد. نكته سوم اينكه حكايت توجه دولت به گسترده ترين رسانه هاي كشور يعني وبلاگ ها و سايت ، همان حكايت مار و پونه است و البته سرنوشت و هدفي چون وضعيت امروز مطبوعات در پي نخواهد داشت؛ البته اگر دولتي ها بتوانند كه اميدوارم نتوانند.
معلم اخلاق دولت احمدی نژاد كه محرم امسال را در لوس آنجلس ميهمان بوده اند ، در اظهارنظری کاملا اخلاقی ، متصديان دولت قبل را منافق خوانده و مردم سالاري را شرك دانسته است. با اين توصيه هاي اخلاقي معلوم است كه نبايد منتظر بود در دولت نهم حتي از مردم سالاري ديني يا همان شرك ديني، نشاني برجاي بماند چه برسد به نهادهاي دموكراتيك. همچنان كه طبيعي خواهد بود اگر شكل اين توصيه ها در جلسات دروني، ماهيتي اخلاقي تر به خود گيرد و مريدان ايشان در اعمالي كاملا اخلاقي مثلا قصد كنند كه زمانه را از لوث وجود منافقان پاك كنند. شايد هم اين نتيجه گيري ها بدبينانه باشد. تا چه پيش آيد و چه اقتضا باشد.
پايگاه اطلاعرساني شهرسازي و معماري از قول يك مقام مسئول گزارش داده است که در يزد ، كودكان خياباني و حتي دستفروشان حضور ندارند. معاونت دفتر امور اجتماعي استانداري يزد در پاسخ به اين كه مسئولان اين شهر بر پايه چه تدابيري موفق به از بين بردن چنين پديدههايي شدهاند، ميگويد: «پديده كودكان خياباني و دستفروشي به طور كلي در يزد وجود نداشته كه نياز به انجام اقداماتي مبني بر حل اين معضل احساس شود.»به گفته طالبي ويژگيهاي سنتي جامعه يزد و بعد مذهبي ، بحث اشتغال و شرايط اقتصادي حاكم برجامعه يزد نيز از دلايلي است كه موجب شد معضلات مربوط به چنين پديدههايي در يزد هيچ گاه بروز نكند. معاون امور اجتماعي استانداري يزد همچنين گفته است: «اختلاف طبقاتي در يزد نسبت به سايرشهرهاي مهم ايران بسيار كمتر است و سطح درآمد افراد به گونهاي است كه هيچ گاه پديده فقر به شكل فراگير در اين استان به وجود نيامده است.» طالبي در ادامه كشفيات خود ، يزد را شهري فاقد جاذبههاي ظاهري شهري براي مهاجران ميداند و ميافزايد: «يزد يكي از شهرهاي گردشگري و تاريخي ايران است ولي چندان بهرهاي از جاذبههاي ظاهري امروزي شهرهاي متمدن نبرده است. همچنين شرايط اقليمي كويري حاكم بر آب و هواي آن نيز در كاهش جذب مهاجران بسيار موثر است و يزد را فاقد جاذبه براي پذيرش چنين افرادي ميكند.» اميد كه هرچه زودتر استاندار يزد ، مديركل امور اجتماعي استانداري يزد را منصوب كند تا از حوزه مربوطه اينقدر حرف هاي بي ربط منتشر نشود يا اينكه اين مسئول محترم به مجالس دعا و روضه اي كه در همان حوالي به كثرت در حال برگزاري است ، بروند و براي سلامتي خود دعا كنند. آقا ! در هر صورت يكي اين آقا را از خواب بيدار كند.
به گفته آيت الله حائري ، امام جمعه شيراز ، هر وقت در کشور ما نظام ديکتاتوري حاکم بوده و نظام اجرايي هم دولتي بوده، کار را خيلي سريع پيش بردهاند و موفق هم شدهاند. اما هر جا اين ناهماهنگي پيش آمده، کارها به کندي صورت گرفته است. آيت الله همچنين ضمن انتقاد از بي توجهي به زبان عربي و دينار در ايران، از اين دو به عنوان زبان و پول بين المللي اسلام ياد و تاکيد کرد که: اكنون زبان ديگري بينالمللي شده و ما مسلمانان بايد با دوستانمان به زبان دشمنان خود صحبت كنيم. امام جمعه شيراز همچنين ضمن وابسته دانستن خبرنگاران به رانت خواران گفته است: وقتي کسي بخواهد امکانات بگيرد، اگر قدرت تحليل کردن مسوولان اجرايي را داشته باشد، ميتواند هر جا مشکلي پيدا کرد، دو مقاله بنويسد و دو خبرنگار را بفرستد، تا عيوب را پيدا کند و دو حرف تند عليه مسوولين بزند. مسوول را نرم ميکند و امتياز خود را ميگيرد . تنها آرزويي كه مي توان كرد ، اين است كه زبان بين المللي آيت الله همچنان عربي باقي بماند و قصد واگويي اين بدايع را با زبان جهاني براي دشمنان نداشته باشند.
....
و بدین سانست
که کسی میمیرد
و کسی می ماند
...
۲۹ سال پيش روز 24بهمن فروغ فرخزاد مرد.
حتما شما هم خوانده اید این جمله معروف صادق هدایت را که در زندگی زخمهائی است که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می تراشد و می خورد. فکر کردن به نبودن دوست یگانه ام ، چون همان خوره رنجم می دهد. تا کنون در زندگی ، هیچگاه اینچنین احساس شکست و یاس نکرده بودم. از همدردی تو دوست عزیز، برای التیام بخشیدن به این زخم عمیق ممنونم
یکی دو ساعت پیش خبر مرگ نزدیکترین دوستم ، انديشه ام را سخت آشفته ساخت. او ،نورالدين عباسي نام داشت . اهل شيراز بود و شيفته سياست . در دهه ۶۰ ، يكي دوسال همراه با جمعي از بچه هاي ملي - مذهبي، طعم زندان را چشيده بود و پس از آن هم درگير محدوديت هاي پيشينه سياسي اش شد. به سختي اجازه يافته بود كه در دانشگاه پيام نور تا سطح كارشناسي تحصيل كند ولي پس از آن اجازه نيافت كه ادامه تحصيل دهد يا تدريس كند. عباسي ، انساني شريف و فهيم بود. در زندگي از او بيش از همه آموخته بودم و بهمين جهت سخت دوستش داشتم. آخرين بار هفته پيش او را ديدم . در روزي تعطيل كه همه قصد تفرج داشتند ، او كتابي تازه بدست آورده بود و قصد مطالعه داشت. ديروز قولي از لوكرتيوس ، شاعر و فيلسوف رومي خواندم : مرگ خود من جزئي از حيات من نيست. من هرگز به عزاي خود نخواهم نشست. انديشه آينده بي من غصه ندارد، مگر انديشه گذشته بي من غصه داشت؟ به گفته هاي لوكرتيوس ايمان دارم ولي مرگ دیگران چطور ؟مگر مي شود به عزاي دوستاني اينچنين ننشست....
من متولد روستایی در حد فاصل استان فارس و اصفهان هستم. نزديك كوه پر از برف و استوار دنا. تعطيلات اخير ، فرصت مناسب و كوتاهي براي سفر به اين روستاي زيبا پديد آورد. روز نخست، در سفره صبحانه ، عسل مهرام ، تخم مرغ سيمرغ ، پنير روزانه ، حلواشكري عقاب و شير اسپوتا موجود بود( نمونه اي از خودكفايي در روستاها) . بعد از صبحانه ، هوس گشت و گذار در روستا كردم. روستا بزرگ بود و پنج سال پيش ، در دوران موسوم به سازندگي ، بهسازي شده است. گل و لاي تا زانو مي رسيد. ناهار به منزل يكي از عزاداران كه نذري داشت ، رفتم. هنگام صرف ناهار ، همه درباره پرونده هسته اي صحبت مي كردند. نماينده مردم منطقه در مجلس هم آمده بود و علاوه بر بحث بسيار مهم پرونده هسته اي ، برخي جوانان روستا به وي يادآوري مي كردند كه اين روستا با جمعيتي حدود ده هزار نفر ، يك سالن ورزشي ، كتابخانه و يا تشكل غيردولتي ندارد. بگذريم ! عصر ، باد و باران چهره اي ديگر به روستا داد. از ساعت ۱۹ برق قطع شد تا ساعت ۹ صبح فردا . احتمالا در همان تاريكي مطلق هم مردم هميشه در صحنه، درباره انرژي هسته اي و توهين رسانه هاي اروپائي به پيامبر اسلام صحبت مي كردند ؛ چون اين موضوع از اين كاستي هاي بي اهميت و حتي نان شب هم واجبتر شده است. ناگفته نماند برق و تلفن روستا كه با اندك باد ، قطع مي شود ، يادگار دوران سازندگي است. از دوران اصلاحات خوشبختانه يا بدبختانه ، هيچ نشاني در روستا موجود نيست. صبح روز دوم براي عزاداري رفتم. مداحان محترم، كاملا هماهنگ با ساير نقاط كشور برخي آهنگ هاي تكنو را به نوحه تبديل كرده بودند. از دوستي پرسيد كه قبلا اينگونه نبود . گفت: وقتي آخرين آلبوم هاي جنيفر لوپز و .... در روستا براحتي ، خريد و فروش مي شود، اين گرته برداري هاي وطني كه عجيب نيست. دوست ديگري هم از رواج خريد و فروش مواد مخدر سخن مي گفت. گويا در همان ايام ، يك مورد آدم ربايي هم اتفاق افتاده بود. باز هم بگذريم! مقصد نهايي هيات عزاداري ، گلزار شهداي روستا بود. البته اندكي مانده به گلزار ، بازار رو كم كني هيات ها و نگاه دزدكي جوان ترها و حرص خوردن پيرتر ها گرم بود. نرسيده به گلزار شهدا، مانند بسياري از روستاهاي منطقه ، امام زاده اي وجود دارد كه در واقع سمبل توسعه روستا محسوب مي شود. هربار كه مي روم اگر همه چيز بدون تغيير مانده باشد ، به امام زاده چيزي افزوده شده است. باز هم بگذريم! عصر روز دوم در كوچه با برخي از دوستان قديمي صحبت مي كردم. همه سوداي رفتن به شهر داشتند. برخي عقيده داشتند ماندنشان در روستا ، باعث بدبختي آنها شده است. آرزو و سمبل زندگي اشان ، جواناني بودند كه به شهر رفته بودند و اينك در ايام محرم ، سوار بر يك ماشين وطني يا خارجي برگشته بودند و دوستان ديروز را تحويل نمي گرفتند. دوستان ديگري را هم ديدم كه با تلخي از برخي تحصيل كردگان دانشگاهي بويژه دختران سخن مي گفتند كه سرخورده در روستا رها شده اند و در پي يكي دو ساعت حق التدريس در مدارس ، سر ودست مي شكنند. بازهم بگذريم! صبح روز سوم كه بر مي گشتم ، جمعي از مردم روستا را ديدم كه آدمكي از بوش را سوار يك الاغ كرده و فرياد مي زدند : انرژي هسته اي ، حق مسلم ماست. در پايان مراسم هم آدمك بوش را آتش زدند. اندكي بعد براي خداحافظي با يكي از دوستان قديمي - كه در برنامه ريزي تظاهرات مردم روستا سهم عمده اي داشت - تماس گرفتم . خيلي خوشحال بود و مي گفت : خدا را شكر ، تظاهرات بهتر از هر سال برگزار شد.
اگر دوباره تكذيب نشود ، سيد محمد خاتمي صاحب سايت شد. سايت خاتمي هرچند خيلي شكيل طراحي شده ولي كاملا رسمي است و جا دارد رئيس جمهور سابق و دوست داشتني با نوشتن گاه به گاه ، حال و هوايش را عوض كند.
در جلسه امروز شوراي اداري ، استاندار يزد در بخشي از صحبت هايش گفت اگر بتوانيم بين مديران و نيروهاي انقلاب همدلي ايجاد كنيم ، فتح الفتوح كرده ايم . او شرط اين كار را اين دانست كه با يكديگر صريح باشيم و بي پرده صحبت كنيم. من كه جزو نيروهاي انقلاب و مديران نيستم ولي از توصيه استاندار ( صریح و بی پرده صحبت کردن)استفاده و به اين نكته اشاره مي كنم كه در اين جلسه به عنوان يك مستمع بيشتر احساس مي كردم که انگار او چون گذشته در كلاس های معارف و اخلاق دانشگاه آزاد صحبت مي كند تا در شوراي اداري. البته اين نوع صحبت كردن ، گويا ديگران را هم تحت تاثير قرار داده است و به قول معروف اينجا هم يكدست شده است.
امروز رفته بودم گزارشي از شوراي اداري استان يزد تهيه كنم. محور بحث توديع و معارفه رسمي برخي مديران بود، مثل طرح هايي كه چندبار افتتاح مي شوند. خيلي ازمديران غايب بودند، از ۵ نماينده هم فقط يحيي زاده آمده بود. ابتدا صحبت هاي قرائتي پخش شد. سپس استاندار يزد درباره خانه و خانواده ، زمان مرگ و رضايت خدا و امام زمان و حوادث كربلا و ضرورت درك موقعيت موجودصحبت كرد. صدوقي ( امام جمعه يزد )صحبت نكرد. يحيي زاده ( نماينده ميبد و تفت ) كه گويا قرار نبودصحبت كند ، پس از توصيه هايي اخلاقي ، اندكي از جلسه محرمانه ديروز نمايندگان مجلس با لاريجاني سخن گفت و نتايج اين جلسه . از جمله اينكه همه بايد درباره قضيه هسته اي متفق القول باشيم ، وضعيت فعلي به ضرر ايران نيست و حتي شايد ايران بتواند برخي كارها كه در اين دو سه سال امكان انجامش نبود ، انجام دهد و برخي موارد مانند سقوط بورس نتيجه جنگ رواني دشمن است. سپس قرباني ( معاون سابق برنامه ريزي استاندار ) چند بيت شعر و اندكي نصيحت و موعظه تحويل حاضران داد. فلاح( فرماندار سابق يزد) تقريبا متناسب با جلسه صحبت كرد و از عملكرد خودش و فرمانداران دوران خاتمي دفاع كرد. دست آخر هم بلنديان ( معاون وزير كشور ) بيست دقيقه اي درباره عاشورا و محرم صحبت كرد وبعد سرفصل هاي كلي توسعه و پتاسيل هاي بالقوه و بالفعل استان را برشمرد. خلاصه! حالا اگر بي خيال شويم كه اينهمه مدير را در خارج ساعت اداري دور هم جمع كنند و اين جنس و حجم از حرف هاي تكراري را تحويلشان بدهند ، شايد بحثي عادي و از روي عادت باشد ، ولي مي شود از مديران محترم و همراهان خواهش كرد كه وجدان به خرج بدهند و بابت جلسات اينچنيني ، اضافه حقوق نگيرند. نكته اخر اينكه اغلب سخنرانان گفتند كه از قبل در جريان نبودند. يكي از حضار مي گفت بعد از گذشت سه ماه از توديع استاندار ، نحوه برگزاري نخستين جلسه شوراي اداري استان ، نوبر بود. گويا دستپخت دفتر استاندار بوده است. خسته نباشند. معلوم نبود اگر تيكه پراني هاي مجري جلسه نبود ، عاقبت حضار به كجا كشيده مي شد.
من خيلي اميدوارم كه واكنش هاي هرچند تند دانشجويان و بيانيه هاي پس از آن خالصانه باشد. ولي يه كمي سخته كه باور كنم. به عنوان مثال درايام گذشته در دانمارك اولین کتاب کودکان به زبان دانمارکی در مورد زندگی پیامبر اسلام روی پیشخوان کتابفروشیها آمد. نویسنده کتاب Kåre Bluitgen نام دارد و عنوان کتاب «قرآن و زندگی حضرت محمد» است. كتاب در در ۲۷۳ صفحه و بهقیمت ۲۴۹ کرون به بازار عرضه شده است. کتاب مثل اغلب کتابهای کودکان پراز نقاشی است ( خيلي بهتر از كارتون هاي اهانت بار مورد مناقشه نيستند) ولی نقاش از ترس مسلماناني كه به تعبير نويسنده جان برکف و افراطی هستند حاضر نشده نامش فاش و روی جلد نوشته شود، همچنین شرکت انتشاراتی. نديدم كه در اين مدت كسي اشاره اي به اين كتاب كرده باشد.در بسياري از كشورهاي ديگر هم چنين رويدادهاي اتفاق افتاده است و با سكوت توام شده است و بسياري از اين كتاب ها تجديد چاپ هم شده اند. نمي دانم چطور در عرض چند روز و در يك وضعيت خاص، همه غيرتي و جان بركف مي شوند. پيش بيني بدبينانه من اين است كه اين موج چند روزي كف آلود است و بعد هم در عمق سكوت همين غيرتمندان ، هزاران كتاب كودك و...، چاپ مي شود. نمي دانم ! شايد من اشتباه مي كنم و اين دفعه وضع فرق مي كند.
سه روز پيش در سوريه سفارت دانمارك را آتش زدند. بعد لبنانيها اين كار را كردند و ديروز در تهران اين اتفاق افتاد. اين كار ها به تلافي انتشار 12 تصوير موهن از پيامبر اسلام در روزنامه «يولند پوستن» چاپ دانمارك در تاريخ سيام سپتامبر سال گذشته، صورت مي گيرد. اينكه اين اقدامات تند ، اينقدر دير انجام مي شود يك بحث جداگانه است ولي بحث مهمتر اين است كه توسل به چنين شيوه هايي، نتايج معكوس دربردارد. قرار است ما يك اقدام غير اخلاقي و نادرست را محكوم كنيم ولي نمي شود براي اين كار از شيوه هاي غيرقانوني استفاده كرد. به عبارت دقيق تر در روزهاي گذشته تحريم كالاهاي دانماركي ، اخراج برخي روزنامه نگاران متخلف ، عذرخواهي مقامات دانماركي و نروژي ، حمايت اغلب چهره هاي سياسي جهان و شخصيت هايي چون پاپ و كوفي عنان از مسلمانان ، كفه ترازو را به نفع مسلمانان كرده بود ولي بعيد است با تصاويري كه اين يكي دو روز در جهان به نمايش در مي آيد ، كفه همچنان به سود مسلمانان سنگيني كند.
عصر یک شنبه رفتیم پیش مژده. خیلی از خودم خجالت کشیدم. نويد مجاهد سالهاست که به علت یک بیماری خانه نشین شده و تمام دلمشغولی هایش هم برنامه نویسی ، اینترنت و ... است. سايت هاي خوبي هم طراحي كرده است. مثل اين سايت كه براي يك شركت ايراني مستقر در امارات طراحي كرده است. توافق كرديم كه سايت جشنواره را طراحي كند و قرار شد تا دوشنبه آينده تحويل دهد. در جشنواره هم حضور پيدا كند و همچنين هفته آينده گزارشي از زندگي اش براي روزنامه تهيه كنيم. او اكنون باوجود اينكه حتي براي تايپ كردن مشكل دارد و بايد روي ويلچر باشد، روزانه ۱۵ ساعت برنامه نويسي و طراحي انجام مي دهد و خيلي بيشتر از امثال من بدرد جامعه مي خورد.
چند دقيقه بررسي كنيد مي بينيد كه وبلاگ هاي تازه مثل قارچ از گوشه و كنار جنگل مجازي قد مي كشند و فضا اشغال مي كنند. بزرگمهر شرف الدين دو بار به طور اساسي به وبلاگ نويس ها و رشد قارچي و نوع نوشتن آنها حمله كرده و نتايج جالبي گرفته است . شرح اين حملات را در ۱و ۲ بخوانيد و ببينيد كه جزو كدام دسته هستيد؟ شايد شما هم قبايل تازه اي كشف كنيد.
خوب! اولين ليست كتاب هاي ممنوعه از راه رسيد . فعلا كتاب هاي جنيفرلوپز ، بريتني و امثالهم سپر بلاي ديگران شده اند. گفته اند سالي كه نكوست از بهارش پيداست. اميد كه نسيم بهاري فعلا به همين سمتي كه مي وزد ، بوزد و جاذبه هاي خواننده هاي آمريكايي سرش را گرم كند و به سوي نويسندگان بدقيافه اي چون بشيريه ، آقاجري ، سروش و ... نرود.
یکی از دوستان فعال در عرصه اقتصاد از وضعیت بد بورس در روزهای اخیر خبر می داد و اینکه روز گذشته چندین میلیارد تومان سهام براي فروش و البته بدون مشتری در بورس وجود داشته و شاخص دوباره چهار رقمی شده است. اميدوارم نشانه هاي همبستگي ملي با رفتن شوراي امنيت به همين موارد محدود شوند و اوضاع بهتر.
۱- محسن رضائی در گفتگو با ایسنا : اگر ايران در آن مقطع آتشبس ميكرد اين جنگ 20 سال طول ميكشيد و اگر ايران عملياتهاي بعدي را پس از آزادي خرمشهر انجام نميداد، قطعنامه 598 هم صادر نميشد.» او در خصوص مقطع پذيرش قطعنامه هم خاطرنشان ميكند:« در روزهاي پاياني جنگ همه به امام نامه مينوشتند، ولي بعضي از نامهها براي ادامه جنگ بود با گرفتن امكانات و در بعضي از نامهها هم با زبان بيزباني گفته ميشد ديگر نميتوانيم بجنگيم.» ۲- محسن رضائی در گفتگو با شریف نیوز: «اروپا و آمریكا قصد كلاهگذاشتن بر سر چین و روسیه را دارند و آنها به هیچ وجه نمی توانند از روابطشان با ما صرفنظر کنند. به همین دلیل من احساس میكنم در شرایط فعلی ایستادگی ما فوقالعاده موثر خواهد بود كه به هیچ وجه عقب نشینی نكرده و بر مواضع خودمان بایستیم .» امیدوارم کار آقای رضائی و دوستانشان، بازهم به نامه های بی زبان نکشد و سر حرفشان بایستند.
بر اساس گزارش شبكه فاكس نيوز برخی از محافل آمریکایی ابراز نگرانی کرده اند که بوش به گزینه حمله به ایران می اندیشد. بر اساس اين گزارش اگر چه هیچ نشانه ای براینکه ایران به بمب اتمی دسترسی دارد در دست نیست اما دولت ایالات متحده می کوشد این بار برخلاف ماجرای عراق، تنها تمایل ایران برای دسترسی به بمب اتمی را برجسته سازد تا مورد سرزنش متحدان و افکار عمومی کشورش قرار نگیرد. بر اين اساس به نظر مي رسد هرچه اظهارنظرهاي هزينه زا درباره پرونده هسته اي كمتر شود قدرت چانه زني ايران براي تاثيرگذاري روي متحدان آمريكا و افكار عمومي جهان بيشتر شود. چندي پيش فرهاد رهبر ، رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي گفته بود اگر مديران اقتصادي مصاحبه نكنند كلي وضعيت اقتصادي مردم بهتر مي شود. اين قاعده شايد اينجا هم بكار بيايد.
دیروز و دیشب رسانه های داخلی را مرور کردم و سعی کردم از سیاست رسانه های داخلی در این باره چیزی بفهم. اغلب شبکه ها این مسئله را به عنوان خبر دوم و سوم خود و حتی در یک مورد به عنوان خبر پنجم نقل کردند. در همان ساعات در بررسی سیصد شبکه ماهواره ای، حدود صد شبكه به اين موضوع پرداخته بودند، به عنوان خبر اول و مهم ، آنهم براي مردم كشورهايي كه بعضا نمي دانستند ايران در كجاي جهان واقع شده است. ممكن است توجيه اين باشد كه هراس عمومي ايجاد نشود ولي اگر اعتمادملي جلب نشود، در روزهاي سخت تر چگونه مي توان به حمايت عمومي دل بست. روزگاري حسن روحاني ، مسئول پيشين پرونده هسته اي در قبال انتقاداتي كه از سوي لاريجاني و ديگران به او و عملكرد تيم همراهش مي شد ، گفته بود: ميز مصاحبه با ميز مذاكره فرق دارد. اكنون كه ميز مذاكره هم در كار نيست و بازي با افكار عمومي در جريان است. به عنوان مثال آمريكايي ها در آخرين بيانيه روي مردم زوم كرده اند. بدين سبب شايد بهتر باشد اين مردم به گونه اي شفاف تر در جريان قرار بگيرند و فقط شعار نشنود. هنگام عمل تنها از دست مردم كاري بر مي آيد نه مسئولاني كه خوب شعار مي دهند.
بالاخره رفتیم شورای امنیت. ونزوئلا که قبلا حمایت کرده بود دوباره حمايت كرد. سوريه كه اين روزها به سختي از سوي قدرتهاي غربي مورد تهديد قرار گرفته است و كوبا كه سابقه دشمني اش با آمريكا روشن تر از اين حرف هاست ، از ما حمايت كردند و دوستان نزديكي كه انتظار نداشتيم، راي موافق دادند. معلوم است كه ايران پا در راهي تازه گذاشته است و بازي را بايد در زميني ديگر شروع كند، نكته مهم اما دراين ميانه ارزيابي داد و ستدهاي انجام شده با برادران شرقي است . بسياري به ياد دارند روزگاري را كه علي لاريجاني به تندي حسن روحاني و تيم هسته اي انتقاد كرد و از آبنبات حرف زد. خوب است كه او و همراهانش اين روزها توضيح دهند در برابر مرواريدهايي كه به روسيه و چين دادند ، چي گرفتند؟!
اين روزها مهمترين مطالبي كه محور رسانه هاي گروهي را تشكيل مي دهند عبارتند از پرونده اتمي، توهين برخي رسانه هاي اروپايي به پيامبر اسلام، فرا رسيدن ايام محرم و خاطره روزهاي انقلاب. صبح امروز ، چند دقيقه اي طول كشيد تا بسياري از وبلاگ ها و سايت هاي يزدي را مرور كنم. درباره اين موارد چيز بدردبخوري نيافتم . اينكه بيست وبلاگ را هم بشود در بيست دقيقه مرور كرد هم نكته منفي و بدي است . در هر صورت اينهمه سكوت درباره مهمترين مسائل جامعه ، خوب نيست و نشانه بيماري است. بيماري بي تفاوتي. همين دو سه سال اخير را نگاه كنيد و ببينيد بي تفاوتي چه كرده است. گمانم براي درس عبرت گرفتن كافي باشد. براي حسن ختام اين نكته هم مي توانيد گزارشي درباره وبلاگ هاي ايراني كه نتيجه بررسي 100 وبلاگ سیاسی و اجتماعی در تابستان و پاییز 1384 است را بخوانيد.
ابطحی در وب نوشت مطلب خوبی درباره شباهت های مذهبی نوشته است. او پیش از این درباره شبیه سازی های مذهبی هم سوالات خوبی پرسیده بود. ولی گویا فعلا تنها حرفی که خریدار ندارد ، همين حرف هاست.
بالاخره با کلی بدبختی و ماشین عوض کردن (به لطف سیستم حمل و نقل کارآمد) رسیدم شیراز. هر دفعه که میام زشت تر از قبل شده. همه حرص خراب کردن دارند. دارم به این فکر می کنم که توی این خونه های زشت خونه دل آدمها چه رنگی و چه شکلیه؟ اگه مثل چهره شهر باشه که وضعیت خیلی خرابه؟ تازه این شیرازه و یعنی شهر شعر و شراب و نرگسه.
یزدنیوز خبر داده که رئیس دفتر مصباح یزدی به عنوان مدیرکل ارشاد یزد معرفی شده است. خیلی وقت بود که شایعه حضور عجمین و رفتن غیاثی را شنیده بودم. خوب ! حالا واقعیت پیدا کرد. غیاثی انسان شریفی است. بدون دو رنگی های معمول و زیر آبی رفتن های رایج. در شرایط سختی ارشاد یزد را تحویل گرفت با كلي بدهي و نگاه هاي بدبينانه. به جرات مي توانم بگويم اگر جنس غياثي مثل بعضي ها خراب بود و اهل حال گيري، يك عده كه امروز بدجوري هم مدعي هستند، بايد دم لاي پا مي گذاشتند و در مي رفتند. ولي او چيزهايي كه شنيده بود را نشنيده گرفت و مدارا كرد. البته بعضي ها به همين مداراگري او ايراد داشته و دارند ولي در هر صورت هر كس سليقه و روشي دارد. براي غياثي آرزوي موفقيت مي كنم و در مورد عجمين هم تا ارزيابي هاي بعدي ، سكوت و آرزوي موفقيت بهترين كار است. فقط اميدوارم مثل آقاي مصباح ، قابليت سوژه سازي براي رسانه ها را داشته باشد.
اين هم يك جوك اتمي درباره بيانيه اخير كشورهاي قدرتمند جهان. يعني اينكه نماينده چند تا كشور رفتند انگلستان و احتمالا تو فكر ديسكو و دختر بازي و ... بودند، نخست وزير شيطان كوچك هم كلاه سرشان گذاشته و يك چيزي نوشته و مقامات چيني كه هم مست بودند و هم انگليسي بلد نبودند بخوانند ، آن را امضا كرده اند. واقعا اگه همه مثل چيني ها احمق بودند ، چي مي شد؟!
می خواستم امروز و فردا به كارهاي جشنواره برسم و خبرهاي تازه به دوستان بدهم ولي نشد. امروز صبح ، ساعت ۵ ، بايد بروم شيراز ، البته تا شنبه بر مي گردم. يك شنبه قرار است برويم پيش مژده. خيلي از بلاگرهاي يزدي ، مژده را مي شناسند . از قديمي هاست و خيلي متفاوت. موقع جشنواره معني اين حرف را بهتر متوجه مي شويد. قراره با مژده درباره جشنواره صحبت كنيم. راستي ! چند وقت پيش روزنامه شرق هم مصاحبه اي با مژده انجام داد كه خوندنش خالي از لطف نيست. مي تونيد اينجا ببينيد: ۱ و ۲.
مطلب كمي قديمي به نظر مي رسد ولي زور يك خبرنگار خوب را براي نوشتن يك مطلب كوتاه ولي دلچسب درباره يزد نشان مي دهد. در واقع مي تواند يك مطلب آموزشي تلقي شود، براي بچه هاي روزنامه نگار.
هرچند غائله نوشتن مطلبي سخيف در نشريه تمدن در بندرعباس كه تا مرز بازداشت نماينده اصولگراي اين شهر پيش رفت ، به لطف وجود دولت احمدي نژاد به كفن پوشي در ساير شهرها و شعار عليه وزير ارشاد نرسيد ولي گويا در اين ميان يكي از كاركنان اين نشريه قرباني اين ماجرا شده و مدير مسئول محترم اكنون مدعي است و گفته كه مسئوليتي ندارد. در واقع قصه چيزي مثل تعطيلي نشريه سايهبان بود كه مطلبي از بي بي سي برداشته بود. البته تلفات اينجا خيلي كم بود و قضيه فرق مي كرد.
داستان داش آكل صادق هدايت را خوانده ايد؟ آن روايت پاياني و مرگ داش آكل و طوطي كه گفته هاي پهلوان را تكرار مي كرد:مرجان ! عشق تو مرا كشت. اما اصل قصه. امروز صبح رفتم در گوشه اي از اين شهر نه چندان بزرگ ، گوشه كه نه ،در قلب منطقه اي مرفه نشين. توي يك گودال و داخل يك چادر . روبروي يك مرد آراسته و اميدوار. ايدز داشت و تزريقي بود. دو ساعت گفتگو كرديم. قرار است يك مستند ساخته شود و اين گفتگو محور آن مستند باشد. از زندگي اش مي گفت . عاشق مهناز بوده و مهناز را كس ديگر برده و بعد سراغ ترياك رفته و ..... آرزوهاي بزرگي داشت. مي خواست ازدواج كند ولي خوب مي دانست كه ديگر كسي مهناز او نمي شود. مي دانست كه به زودي مي ميرد. خيلي سخت بود. گزارش مفصلي درباره اش مي نويسم، براي روزنامه خاتم يزد. البته مدتي طول مي كشد . چون احتمالا گزارش نبايد قبل از فيلم منتشر شود.شايد هم شد. داش آكل قصه ما به همه چيز اميدوار بود جز اينكه برخي كمكش كنند و دردش را بفهمند. فعلا بيشتر از اين نمي توانم بنويسم...
چند ساعت پیش مصاحبه جواد وعیدی ، سرپرست تيم مذاكره كننده با طرف هاي اروپائي در مورد پرونده هسته اي را مرور مي كردم . گفته بود مذاكرات مثبت بود و بهترين نتيجه حاصل شده است. ساعتي بعد گزارش رسيد كه كشورهاي اروپايي ،امريكا و برادران شرقي ايران ( چين و روسيه ) توافق كردند كه پرونده ايران را به شوراي امنيت بفرستند. احتمالا آقاي وعيدي هم مثل برره اي ها نمي دانسته كه شوراي عالي يعني چه؟
امروز صبح قرار است همراه با برخی از دوستان جوان که قصد تهیه یک فیلم مستند را دارند به دیدار یک بیمار مبتلا به ایدز برویم. گفتگو با این جوان بر عهده من است. نمی دانم از كجا شروع كنم و چه بپرسم؟ خیلی علاقمندم زودتر ببینمش ولی ترس ناخواسته ای هم دارم. یادم هست در روزنامه مرتب مطلب چاپ می کردیم که نباید از بیمار مبتلا به ایدز ترسید و ایدز از این راه و از آن راه منتقل نمی شود ولی الان می فهم که چرا این توصیه ها چندان موثر نمی باشد. شنیده اید که ترس برادر مرگ است ، حس مي كنم ترس برادر ايدز هم هست.
اخبار ساعت ۲۲ تصاویر دیدار یک مقام خارجی با احمدی نژاد را نشان می داد. الهام ( رئیس دفتر رئیس جمهور ) هم گوشه ای ایستاده بود. سعی می کرد لبخند بزند ولی نحوه ایستادن و تعارف کردنش خیلی توی ذوق می زد. نه اینکه این مسئله خیلی مهمی است ولی توقع زیادی هم نیست که مسئولان کشور آراسته ، خوش لباس و خوش برخورد باشند. نكته تازه اي نبود ولي كهنه هم نشده است. چه بسا تا آخر اين دولت هم سوژه و مورد بحث باشد.
ديشب با يكي از دوستان رفتم سینما جام جم و فيلم حكم را دیدم. از کیمیایی خیلی بیش از این انتظار داشتم ، بويژه وقتي اينهمه بازيگر بدردبخور را دور هم جمع مي كند. از سينما كه بيرون آمدم، سوار يك پيكان دو لوكس شدم. راننده مي گفت مدل ۵۵ است . خيلي شيك و تميز بود. راننده هم كه موهاي فر كم پشت و سبيل پر پشتي داشت، آستين ها را بالا زده بود و لم داده بود به صندلي هاي راحت ماشين دوست داشتني اش. يه كم كه گذشت صداي مداحي در ماشين پيچيد، پرقدرت و نه چندان دلچسب. خواستم اندكي صداي ضبط را كم كند. گفت :"ولومش كمه. اين سيستمو تهران بستم. تو ستارخان. يارو مي گفت : يك و دويست . من ،نهصد تومن بيشتر ندادم." گفتم : ماشينو چند خريدي؟ گفت : "ماشين مال يه دختره تهروني بود و دو و ششصد خريدم ." حدود ميدان باهنر كه رسيدم ديدم ايول ، مانيتور هم داره. راننده ادامه داد: "موتورو هم تقويت كردم. البته يه ۲۰۶ هم دارم كه زير پاي خانومه! علاوه بر اين سيستمي كه بستم ، يك و نيم هم خرج ماشين كردم. رينگ و باتري و ..." و خلاصه از اينجور كلاس گذاشتن ها و چرخ زدن تو عالم رويا و بلوف . يه خورده كه بيشتر صميمي شديم و موفق شدم از عالم خيال بيرون بيارمش ، گفت : "تو كار خريد و فروش ماشين بودم كه ورشكست شدم و الان هم صافكاري مي كنم. شب ها هم مسافر كشي مي كنم كه خرج زندگي در بياد." مي شد فهميد براي چي ورشكست شده ، شايد خودش هم قبول داشت ، البته باز هم كم نياورد و موقع پياده شدن، گفت : "اگه كاري داشتي، خبر كن. بچه هاي دادگستري و الگانسي ها همه آشنا هستند." ياد فيلمي كه ديدم و نپسنديدم، افتادم . قيافه هاي مصنوعي ، داستان هاي خيالي و ديالوگ هاي روشنفكر مابانه . كاش مسعود كيميايي مي دونست كه زندگي خيلي از ماها ، مثل همين راننده مسافر كش است؛ پر از رويا ، دورويي ، شكست و البته بلوف.
واقعا چقدر خوب است كه آدم بتواند راحت حرف هايش را بزند و پيامدي هم برايش نداشته باشد. به عنوان نمونه به اين جملات توجه كنيد: حجه الاسلام پناهيان : بسیج حرکت بسیار خوبی را در انتخابات با برنامه ریزی از پیش تعیین شده انجام داد که موفقیت آمیز بود. آيت الله جنتي : در هشت سال گذشته مشکلات زیادی داشتیم و امروز به خواست خدا این مشکلات بتدریج در حال کاهش است و جز خواست خدا و اراده پروردگار چیز دیگری ما را از این گرفتاریها رها نکرده است. لازم به گفتن نيست كه آقاي جنتي به همراه ديگر اعضاي شوراي نگهبان ، مرجع نهائي تائيد انتخابات در ايران هستند و آقاي پناهيان ، از شاگردان مشهور آقاي مصباح يزدي. لازم نيست هيچ نتيجه خاصي بگيريد فقط از وفور آزادي بيان و امنيت پس از آن در ايران لذت ببريد.
پيش از اين مي خواستم درباره فحاشي هاي بي شمار تماشاگران يزدي در بازي با پرسپوليس بنويسم. فكر كردم كه دوباره براي برخي سوء تفاهم پيش مي آيد كه يك غير يزدي قصد توهين به فرهنگ و مردم يزد را دارد. شما هم بسيار شنيده ايد كه يزد دارالعباده بوده و به اين صفت و صفت هاي ديگر چه افتخار شده و مي شود. وراي اين فخرفروشي ها ، عصر پنجشنبه گوشه اي از فرهنگ رفتاري و كلامي عده اي از ساكنان يزد جديد به تصوير كشيده شد . تصويري متشكل از فحش ، توهين و دعوا. واقعا خيلي بد است كه انسان از درون در حال پوسيدن باشد و در بيرون فخر بفروشد كه خيلي آقاست.
امروز خبری مربوط به درخواست حجه الاسلام صدوقی برای سفر رهبر انقلاب به یزد را تنظیم می کردم. نوع تنظیم این خبرها در سال های اخیر همیشه مورد بحث بوده است . برخی روزنامه نگاران با استناد به قواعد نگارشی از بکاربردن کلمه معظم را بعد از کلمه رهبر خودداری می کنند. البته بگذریم که برخی از به اصطلاح پیشگامان، این کار را به معنای ضربه مهلکی به ولایت فقیه تلقی می کردند و به خیال خام خویش شاهکار می کردند. در آن سوی ماجرا هم برخی تصور می کردند بکار نبردن کلمه معظم از سوی نویسندگان به عمد انجام می گیرد و روی این قضیه حساس شده بودند. در این میانه ، روزنامه ايران صفت فرزانه را بجاي معظم بكار برد كه به نظر من شايسته و حرفه اي تر بود. من هم از اين واژه استفاده كردم. در هر صورت برخي سوء تعبير ها در سال هاي اخير سبب شد، گاه در مورد يك واژه ، بحث و كنكاش هاي بسيار صورت گيرد و سوء تفاهم هاي فراوان بوجود آيد. البته الان از اين دست مشكلات كمتر شده است ولي باز هم در برخي موارد ، اختلاف نظرهائي وجود دارد . مثلا اختلاف نظر صدا وسيما و دفتر رئيس جمهور درباره پخش يا عدم پخش فيلم سفرهاي استاني رئيس جمهور.
مینو نوشته که وبلاگ نویس های وطنی بی خیال ایران شده اند. و در آن سوی مرزها ، وبلاگ نويسهاي آمريكايي هرروز درباره تحريم و تهديد ايران مي نويسند. در صورت ظاهر اولي بد است و دومي خوب . در صورت واقع هم هر دو بي اثر و پارامترهاي ديگري نتيجه بازي را تعيين مي كنند. اما اگر چنين باشد باز هم وبلاگ نويس ها حق دارند بي خيال شوند ؟ پاسخ منفي است و مثبت. به قاعده اخلاق و شروط بهتر زيستن ، آگاهي از شرايط پيراموني، اولويت نخستين است. اما به قاعده اولويت هاي كنوني حكومت و انتظاراتي كه از جوانان دارد و دسترسي هايي كه برايشان فراهم كرده است، پاسخ مثبت است. چند روز پيش در تاكسي به راديو گوش مي دادم. خبرنگار راديوي ايران از آمريكا با شوق تمام گزارش مي داد كه دومين كنفرانس بررسي و نقد جنايت هاي بشري بوش در واشنگتن برگزار شد. در اين سمينار دويست محقق و صاحب نظر از سراسر جهان شركت كرده بودند. چند لحظه بعد در دفتر روزنامه سايت هاي اينترنتي را كه مرور مي كردم ، خبر داده بودند كه خانواده اكبر گنجي بالاخره موفق شده اند با او ملاقات كنند . يك بلاگر هم ليست كساني كه در يك دوسال اخير ممنوع و يا اجبار الخروج شده اند را رديف كرده بود. اسم و آمار روزنامه هاي توقيف شده را هم خودم بلد بودم. پس حتما بايد اين وسط كسي، مخش عيب داشته باشد كه لذت نوشته هاي عاشقانه ، چت روم و ... را ول كنند و درباره چيزهاي پر دردسري مثل سياست بنويسد.
دیشب تا صبح، دفتر روزنامه بودم. قرار بود ویژه نامه ای بیشتر تصویری درباره بازی شهید قندی و پرسپولیس تهیه کنیم. ويژه نامه خيلي خوبي نشد ولي با هر بدبختی كه بود ، آماده شد. اميدوارم در چاپخانه گير نكند و به بازي برسد. اما نكته جالب اينكه درباره آخرين سالي كه پرسپوليس به يزد آمده همه اختلاف نظر داشتند. موضوع به اين بزرگي را برخي به ۱۴سال، يك عده به ۱۶ سال ، ديگري به ۱۸ سال و تعدادي به ۲۲ سال پيش مربوط مي دانستند. نمي دانم وقتي تاريخ هاي اينچنيني را فراموش مي كنيم و يا درباره اش اختلاف نظر داريم ، درباره ريز و بم تاريخ معاصر ايران چه چيزهايي را ثبت مي كنيم. خدا به داد آيندگان برسد.
مهلت دریافت نظرات برای جشنواره وبلاگ ها تمام شده است. دوستان زیادی لطف کردند و در این مدت یاری کردند. تا اواسط هفته آینده طرح نهائی آماده می شود و تبلیغات جشنواره در سایر رسانه ها نیز شروع می شود. یک شنبه هم این امتحانات لعنتی تمام می شود و اطلاعات بیشتری در مورد جشنواره در اختیار شما قرار می دهم.
سه شنبه شب ، جلسه خوبي در دفتر روزنامه برگزار شد با حضور دوستان و فرهيختگاني چون دكتر جلالي پندري ، حسين مسرت ، محمود رهبران ، عليرضا سهيلي . قرار است با همكاري اين دوستان و همچنين سعيد افضلي پور و دوستان بسيار ديگر چون دكتر پويان ، آقاي تشكري ، خانم دانش ، پيام شمس الديني، سعيد شهريار ، نيما مسرت ، دكتر مرعشي و ... ، در هفته پاياني هر ماه ، ضميمه اي همراه با خاتم یزد منتشر كنيم كه به مسائل فرهنگي و هنري استان بپردازد. شماره نخست آن در تاريخ ۳۰ بهمن و شماره دوم در تاريخ ، ۲۱ اسفند منتشر مي شود. براي حضور همه بزرگان فرهنگ و هنر يزد برنامه ريزي كرده ايم و در محور هايي چون ، تاريخ ، انديشه ، هنرهاي تجسمي ، خوشنويسي ، موسيقي ، ادبيات ، كتاب ، سينما و تئاتر ، معماري وميراث فرهنگي مطلب داشته باشيم. كار شايسته اي خواهد شد. بويژه با همت و دقتي كه اين دوستان دارند و وسعت نظري كه دوستان در راه دارند. شما هم مي توانيد در اين مسير همراه ما باشيد.
برخی از دوستان همکاری مراباخاتم یزد دلیلی بر وابستگی به این روزنامه می دانند درحالی که تنها دلیل همکاری من براساس میزان علاقمندی آن روزنامه به مسایل تاریخی فرهنگی واجتماعی یزداست واین همکاری تازمانی ادامه خواهدداشت که آن نشریه پایبند به اصول اولیه خود باشد .اين بخشي از نوشته هاي حسين مسرت ، محقق و نويسنده پركار و فروتن يزد در وبلاگش است كه مدتها افتخار همكاري با او و نشر نوشته هايش را داريم. واقعيت اين است كه خاتم يزد و نشريات مشابه وابسته به حسين مسرت و دوستاني چون او هستند. مسرت چون هميشه عمرش سرفراز زيسته است و وابسته به قلم و فكرش بوده. همين.
صبح امروز رفته بودم مسجد فاطمیه. مراسم ختم مادربزرگ مهندس سفید بود و جمع زیادی گردهم آمده بودند. پیرمردها اغلب مرتب و اتو کشیده، محترمانه برخورد مي كردند و سرحال بودند. جوانترها اغلب نامنظم با قيافه هاي درهم و خواب آلود. نااميدي هم وجه مشترك قيافه هاشان بود. فرصت اندكي دست داد در كنار حجه الاسلام معزالديني باشم. فرهيخته اند و فروتن. حرف هاي بسيار مهم و جالبي مي زد. چهارشنبه هفته پيش هم رفته بودم باغ دولت آباد ، جلسه اي برگزار بود و ايشان درباره غدير صحبت كردند. خوب و مفيد. از اصل موضوع منحرف نشوم. از جلسه كه بيرون آمدم ، خيابان لخت شده كاشاني و برج و باروي اطرافش به نظرم خيلي زشت آمد. درخت ها تا حالا نگذاشته بودند اينهمه زشتي را ببينم. نمي دانم با اينهمه زشتي ريخته شده در دور و بر ما مي توان اميدوار بود و مثل پيرمردهاي قديمي اتوكشيده و سرحال. كاش بچه هايي كه اهل عكاسي هستند ، چند عكس از زيبايي هاي فراوان شهر مي گرفتند و مثلا به مناسبت روز والنتاين به شهردار محترم هديه مي دادند. بالاخره بايد افتخارات آقايان جايي ثبت شود و بفهمند كه مردم قدر كارهاي كرده و نكرده اشان را مي دانند.
یکی دو روز است که سایت سلام یزد http://www.salameyazd.com/ شروع بکار کرده است. جمعی از فعالان سیاسی هوادار کروبی که قرار است فعالیت های حزبی وی در یزد را نیز پیگیری کنند، اين سايت را راه اندازي كرده اند. كاش ساير احزاب نيز اينگونه عمل مي كردند. در حال حاضر بجز حزب اعتدال و توسعه ، هيچ حزب سياسي در يزد ، وبلاگ يا سايت ندارند. چند مورد وبلاگ سياسي هم وجود دارند كه متعلق به بچه هاي دانشگاه آزاد و يزد هستند. ُ
چندي پيش ، در سوگ پيشكسوتي از نواب رضوي خواستيم يادداشتي بنويسد. پيرمرد عليرغم مشكلات جسمي كه داشت ، لطف كرد و پذيرفت . يادداشت كوتاهي نوشت و خوب هم نوشت . شعري هم سروده بود كه نشد چاپ كنيم. ديروز شنيدم كه او نيز مهاجرت كرده است. او سردبیر طوفان و موسس نخستین مرکز آموزش عالی یزد بود. مرگ نواب ، حلقه پيشكسوتان هنر و فرهنگ يزد را شكننده تر و غمگين تر كرد. قصد داشتيم با او گفتگو كنيم. بيماري پيرمرد مانع شد و اكنون جزء پاسداشت يادش كاري نمي توان كرد. افسوس!
در خبرها آمده بود كه در پي ديدار مصباح يزدي و وزير آموزش و پرورش ، قرار شده است موسسه تحت نظر مصباح يزدي در زمينه آموزش فرهنگيان وارد عمل شود. در این ملاقات، آیت الله مصباح توضیح داد که تاکنون راهی برای ورود به آموزش و پرورش باز نشده بود و اینک این فرصت ایجاد شده است که برای آموزش مورد نیاز این وزارتخانه، موسسه امام خمینی وارد صحنه شود و فعالیت کند.در هشت سال اصلاحات شايد مهمترين غفلتي كه صورت گرفت بي توجهي به فرهنگيان و دانش آموزان بود . البته محدوديت هاي فراوان اصلاح طلبان عامل مهمي بود ولي به طور كلي برنامه مدون و هدفمندي در اين زمينه وجود نداشت. نكته ديگر اينكه اگر اين حركت توسط يكي از نهادهاي وابسته به اصلاح طلبان انجام مي شد ، بازار انواع اتهام و توطئه رونق مي گرفت ولي اكنون قضيه فرق مي كند.