چند ساعت مانده به عید ،گوشه شرقی شهر مردگان، روی یک تخته سنگ نشسته ام. چشم در چشمش دارم. جلویش دو تا شمع سیاه خود سوزی می کنند و یک سبزه قشنگ خودنمایی می کند. پسرک ژنده پوشی دود اسپند می پراکند و دستمزدش را می گیرد. ماتم سرایی زنان سیاه پوش اشکریز را ناله نی ،حزنی دوچندان می بخشد. حدود چهل روز گذشت. یادم هست وقتی اکبر گنجی زندان بود چگونه برای آزادیش دعا می کرد و گنجی آزاد شد. یادم هست وقتی سحابی را بازداشت کرده بودند و یا تقی رحمانی و رضا علیجانی و همچنین هدی صابر را چگونه روز و شبش پر از غم شده بود. یادم هست وقتی هر روزنامه به تیغ قصابی سپرده می شد ، چگونه جنازه هاشان را با احترام تمام به آرشیو شخصی اش منتقل می کرد. یادم هست هر وقت از او چیزی پرسیدم ،چیز تازه ای یاد گرفتم. یادم هست چگونه به شریعتی عشق می ورزید و به من که از شریعتی متنفر بودم ،احترام می گذاشت. یادم هست اگرچه یک مذهبی تمام عیار بود ، چگونه در برابر باورهای غیر مذهبی من ، محترمانه و مستدل ، آموزه های تازه اش را رو می کرد . و یادم می آید که اکنون او نیست. و من که در همه تصمیم های زندگی ام با او راز در میان می گذاشتم ، اکنون تنها شده ام. یادم می آید که باید بروم. بلند می شوم و پشت سرم را نگاه می کنم. هیچ کس نیست و هیچ چیز ،جز انبوهی تخته سنگ سیاه که وجه مشترک همه اشان یک عبارت کوتاه است : آرامگاه ابدی...... تخته سنگ زیر پای من اما چنین نیست. رویش نوشته اند: علی اکبر ، ۴۰ ساله ، بیکس....... احساس بیکسی می کنم.
امروز صبح در خیابان یه خورده قشنگ تیمسار فلاحی ، كلي ظرف هاي جورواجور و رنگارنگ گذاشته بودند ، پر از ماهي هاي قرمز زشت و قشنگ. براي خودشان غلت مي زدند وسط آبها و كاري به كار هيچ كس نداشتند. بعضي هاشون هم نايي براي خودنمائي نداشتند و ته ظرفها آماده مردن بودند. ولي هر جوري بودند و هر رنگ و هر شكلي ، همشون يه پيام دلچسب و شاد كننده داشتند:عيد اومده.عيدي كه شايسته است به هر كسي كه دلش براي اينكه آدمها بهتر زندگي كنند، مي تپه ، شادباش گفته بشه. آدمهايي مثل همه دوستان بلاگر من، همكارانم در روزنامه خاتم يزد و ساير نشريات يزد، دوستاي قديم و جديد، پدر ، مادر و خانمم.عيد همه شما مبارك و هميشه عاشق و صادق باشيد.
اين روزها حساب مالي روزنامه خاتم يزد را بررسي مي كنيم. اين يك نمونه از نتايج بررسي هاست:آذرماه سالجاری سازمان بهینه سازی مصرف سوخت کشور برای روزنامه خاتم یزد آگهی تمام صفحه ای فرستاد. با خوشحالی تمام چاپ کردیم و فاکتور آگهی را که حدود سه میلیون و نهصد هزار ریال بود ( با مبنای هر کادر،صد هزار ريال ) برايشان ارسال كرديم. بيش از سي بار تماس گرفتيم. سه بار درخواست كتبي كرديم كه پول آگهي را پرداخت كنند. اكنون پس از صد و بيست روز اعلام كردند كه يك ميليون و چهارصد ميليون ريال پرداخت شده است. و اين يعني حمايت از نشريات بويژه نشريات محلي. تازه ! گويا اين سازمان كماكان در دست خاندان هاشمي است و چون روزنامه در انتخابات از هاشمي حمايت كرده بود ( و در آنجا هم ستاد هاشمي ، براي فاكتور ۳۷ ميليون ريالي تبليغات انتخاباتي هاشمي ، ده ميليون ريال بيشتر پرداخت نكرد )، احمقانه فكر مي كرديم كه قرار است از چنين كانال هايي مي خواهند جبران كنند. ولي انگار خبري نيست كه نيست! در هر صورت فعلا ناچار هستيم از سازمان بهينه سازي شكايت كنيم و شرح تبليغات انتخابات و موارد اينچنيني را به هاشمي و خاندان محترمش يادآور شويم، هرچند اميدي نداريم. همچنانكه اميدي نداريم با اين شرايط در سال آينده بتوانيم روزنامه خاتم يزد را منتشر كنيم .
بر اساس يك خبر تائيد نشده، خاتمي افشا کرده كه در سفر خود به آلمان در آبان ماه سال جاري، پيامي را با يك واسطه از يك مقام رسمي آمريكايي دريافت کرده كه بر اساس آن آمريكا تهديد كرده است در صورتي كه تا يك ماه پس ازارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت گشايشي در اين پرونده حاصل نشود، آمريكا چند سايت هسته اي ايران را مورد حمله نظامي قرار خواهد داد. در روزهاي اخير هم از قول لاريجاني شنيده مي شود كه ايران قصد دارد با آمريكا درباره عرق مذاكره كند.ممكن است اين دو خبر به مرتبط باشند يا شايد هم بي ربط باشند. اندكي صبر كنيد. نكته بعد اينكه علي لاريجاني، دو سه روز پيش گفته بود از آمريكا صداهاي متفاوتي به گوش مي رسد و نمي توانيم بفهميم موضع آمريكايي ها درباره ايران چيست. براي اينكه چنين حرفي را بهتر متوجه شويد و اينكه چقدر در داخل كشور ما مواضع يكساني وجود دارد بهتر است توضيح يكي از دوستان لاريجاني را كه با ايشان همصدايي كرده است! را بخوانيد.
حتما شما هم شنیده اید دیشب در مسیر زاهدان حمله تروریستی انجام شده و تعداد زیادی کشته و زخمي شده اند. در چند باری که من از شبکه های مختلف خبر این حادثه را شنیدم ، اعلام شد كه تعدادي از هموطنان بوده اند ( مردم عادي). خبرهاي امروز منابع مستقل تر اما برخي از اين افراد را چنين معرفي كرده است:فرماندار زاهدان ( كه به شدت مجروح شده است)،مسئول حراست فرمانداري زاهدان،فرزند سرهنگ گلزايي از فرماندهان ارشد سپاه،مسئول حراست شركت آب و فاضلاب و مسئول حراست هلال احمر و.... خبرگزاري فارس هم گزارش داده كه عده اي از شاهدان عيني اظهار داشتند كه اشرار دقيقاً با هدف ترور شخصيتهاي استاني، اين حمله را طراحي كرده بودند به طوري كه تريليها و ماشينهاي عبوري را بازديد و پس از اطمينان از نبودن مسئولان اجازه عبور ميدادند. نمي دانم چرا و با چه هدفي صدا وسيما اينگونه خبررساني مي كند؟ بعد از آشكار شدن اصل ماجرا كه قاعدتا تا حالا توسط رسانه هايي مثل راديو بي بي سي براي حتي روستائيان ايران انجام شده ، آيا اعتمادي به نحوه خبر رساني رسانه ملي باقي مي ماند؟ البته اگر اعتمادي در ميان باشد!
معاون امور زندانهای دادستانی تهران از آزادی اكبر گنجی در روز ۱۰ فروردين ماه سال ۸۵ خبر داده است. او گفته که گنجي غيبتهاي غيرموجه ی داشت که آنها را محاسبه كردهايم و طبق اين محاسبه، روز۱۰فروردين ماه سال ۸۵ آزاد میشود. عیبی نیست! ماندن گنجی بشود شش سال و ۱۵ روز. امید که این بار درست باشد.
امروز هم گذشت. یعنی شش سال گذشت و اکبر گنجی آزاد نشد. کاش یک نفر دوباره درباره مهرورزی حرف می زد، يعني اينكه اين واژه را معني مي كرد. و حقوق بشر را و يا انتظار يك خانواده را و خيلي چيزهاي ديگر.....
اين مطلب را سايت روز گزارش كرده است. شايد تكذيب شود ولي ارزش خواندن دارد و البته نمونه خوبي است براي تجربه اندوزي :دستگاه قضايي استان گلستان يكي از مضحك ترين احكام قضايي را در هفته هاي گذشته صادر و اجرا كرده است.سال گذشته در جريان سخنراني فرمانده سپاه استان گلستان عليه احمد شيرزاد كه در آن موقع نماينده مجلس ششم بوده، يکي از نيروهاي فعال بسيج در سال هاي جنگ، به اين سخنان اعتراض كرده و به وي ميگويد كه شما داريد نمايندگان ملت توهين ميكنيد. در پاسخ به اين انتقاد، فرمانده سپاه گلستان به گوش وي سيلي ميزند و بسيجي معترض نيز، عليه فرمانده سپاه شكايتي تنظيم و تقديم مراجع قضايي ميكند.شکايت بسيجي معترض، به سازمان قضايي نيروهاي مسلح ارسال ميشود و دادگاه پس از يك سال، "شاكي" را به علت تمرد از فرمان مافوق به 15 ضربه شلاق محكوم مي كند.اين شخص براي پيگيري احقاق حق خود هفته ها به دادگاه ها مراجعه مي كند كه در نهايت، اخيراً يك روز كه براي دادرسي به دادگستري رفته بوده، وي را همانجا دستگير نموده و حکم شلاقش را اجرا ميكنند!
امروز خبابان گردی را به وب گردی ترجیح دادم و برای خرید و گردش در شهر ! بیرون رفتم. حوالي ميدان مارکار و باغ ملی خیلی شلوغ بود، مردم براي خريد آمده بودند و مغازه دارها در حسرت فروش مانده بودند. برخي جاها ترافيك سنگيني ايجاد شده بود. ديدم كه خيلي از مغازه دارها و مردم ايستاده بودند و تماشا مي كردند و مي گفتند : يزد و ترافيك. خوب! ترافيك سوغات توسعه يافتگي نامتوازن است. فكر ميكنم همين نوع توسعه يافتگي خيلي چيزهاي ديگر هم براي يزد به همراه آورد كه در سال هاي اخير مردم و البته مديران شهر ، جزء تماشاگري ، كار مهمي درباره اش نكردند. وقتي هم از سر ناچاري و يا بدحادثه ،گير تحفه هاي توسعه مي افتادند، جزء فحش دادن و نق زدن كاري نكردند، مثل همه راننده هايي كه توي ترافيك ديروز گير كرده بودند.
اين تحليل خوب را براد مکدونالد در نشريه ترامپت آورده است. چون فيلتر بود اصل مطلب را اينجا آوردم، البته با كمي حذف و اضافه:اگر قرار بود شما فهرستى از داغترين و جنجالىترين عناوين را در مورد اخبار روز جهان تهيه كنيد، تقريباً همه آنها به نوعى با ايران مربوط مىشد. از تروريسم جهانى، عراق، افغانستان و سلاح هستهاى گرفته تا اسرائيل، امريكاستيزى و نفت - ايران در هر يك از اين عناوين صفحه اول جايگاهى دارد.هر چند فقط چند ماهى است كه آقاى احمدىنژاد به رياست جمهورى رسيده است اما تاكنون برخى از قدرتمندترين كشورهاى جهان و نهادهاى حاكمه جهانى از جمله ايالات متحده امريكا، اروپا، اسرائيل و سازمان ملل را به مبارزه فرا خوانده است.
ادامه مطلب
خیلی خوش گذشت. دیشب رو می گم. ما ( من و خانمم) از ساعت ۹ رفتیم تا ۱۲، ميدون اطلسي. با وجود اينكه اغلب دانشجوها از يزد رفته بودند،جمعيت چند برابر پارسال بود. البته بايد از صدا و سيما تشكر كرد كه در اين چند هفته با ضد تبليغي كه كرد توجه همه مردم رو به اين موضوع جلب كرد. در ميان كساني كه آمده بودند، همه جنس و سني به چشم مي خوردند. اساسا رفتن به چهرشنبه سوري يه حسي داره مثل رفتن به برخي مراسم هاي مذهبي، تو رگ و ريشه خيلي ها جاخوش كرده. ديشب هم از بچه هاي يكي دوساله اومده بودند تا پيرمردهاي ۶۰ - ۷۰ ساله. پائين شهر و بالا شهر. مذهبي و غير مذهبي. بعضي آدمهاي متشخص و صاحب مقام را هم ديدم كه با كت و شلوار اومده بودند، البته اهل خانواده جور ديگه اي بودند. سر و صداي ترقه هاي هم گوش فلك را پر كرده بودند و آسمان منطقه صفائيه را پر ازدود. صداي ترقه هاي دست ساز خيلي مهيب و لذت بخش بود ولي فكر كردن به خطرهايي كه ممكنه پيش بياد از حس لذتش كم ميكرد. پسرهاي جوان هم بازار موسيقي و رقص را گرم كرده بودند و مدام دخترهاي جوان را با انداختن ترقه مي ترساندند و جيغشان را به هوا مي فرستادند. رسم دايره هاي آتشين با بنزين و نشستن داخل آن از جمله كارهاي خطرناك ديشب بود كه اعتراض خانواده ها را هم برانگيخته بود. فشفشه براي همه لذت بخش بود، حتي آنهايي كه قصد شرارت داشتند. موتورسوارها هم خيلي اذيت مي كردند. چند مامور نيوري انتظامي هم بودند كه انگار مهمترين كارشان تعطيلي مغازه هاي اطراف ميدان بود. البته برخي نامردي مي كردند و با انداختن ترقه اذيتشان مي كردند ولي آنها با مهرباني تمام گذشت ميكردند. آخر كار هم جوان هاي يكي از پايگاه هاي مقاومت آمدند كه كاري بكنند. چند دقيقه اي تلاش كردند ولي زود فهميدند كه به جايي نمي رسند، نيروي انتظامي هم هدايتشان كرد و آنها هم به پايگاه مقاومت برگشتند، البته خيلي عصباني بودند و غرولند مي كردند.خلاصه! ديشب شب جيغ و فرياد، ترقه و فشفشه و ترس و لذت بود. مي دونم كه همه مقامات شهر مهمترين آرزوشون اين بود كه ديشب زودتر تموم بشه!ولي نمي دونم از خودشون پرسيدند چرا شبي مثل ديشب بايد اينجوري شروع و تموم بشه! اين بچه هايي كه به قول خودشون همين يه شب رو براي خالي كردن خودشون دارند وقتهاي ديگه سال چيكار مي كنند؟
خبر هديه نوروزي نظام اسلامي کوتاه ولی به اندازه کافی اعصاب خرد کن است: قرار بود اكبر گنجي، روزنامه نگار و فعال سياسي، پس فردا ( ۲۵ اسفندماه) پس از شش سال حبس آزاد شود اما يک منبع نزديک به قوه قضاييه امروز به خبرنگار «فردا» ( سايت وابسته با اصولگرايان) گفت که در حال حاضر، آزادي گنجي منتفي شده است. یادتان هست که چندی پیش احمدی نژاد از رعایت در حد اعلای حقوق بشر در ایران سخن می گفت و پیشنهاد داد جمعی برای بررسی حقوق بشر در اروپا راهی آن کشورها شوند. به نظر می رسد رئیس جمهور و دستیارانش بتوانند پرونده اکبر گنجی را به عنوان یک الگو برای حاکمان سایر بلاد بویژه حاکمانی كه هر روز از رئیس جمهور ، تلفنی وقت می گیرند و رهنمود دریافت می کنند ، بفرستند . مثل اكبر گنجي در ساير كشورها كم نيستند ، شايد براي آنها فرجي حاصل شود. نمي دانم! كاش يك نفر مهر مي ورزيد و اين خبر را تكذيب مي كرد.
ديروز جلسه عجمين (مديركل جديد ارشاد يزد) با اهالي مطبوعات برگزار شد. بهانه البته خداحافظي و تقدير از غياثي ( مديركل قبلي ) بود. عجمين در سخنان كوتاهي كه داشت به دو سه نكته مهم اشاره كرد كه نشان داد از وضعيت مطبوعات و رسانه ها درك خوبي دارد. مانند اشاره با بحث آموزش و پژوهش و توجه ويژه به سايت ها و وبلاگ ها ، لزوم بازنگري در تعريف خبرنگار ،توجه بيشتر به حضور زنان در حوزه رسانه و ارتباط مدوام و نهادينه با اهالي مطبوعات محلي. اين نخستين جلسه اهالي مطبوعات محلي البته بجز مراسم معارفه رسمي او بود كه نويد بخش بود.
محمد علی رامین ، يكي از تئوريسين هاي مهم انصار حزب الله و مشاور رييس جمهور، مسئول ماه نامه امامت، موسس اتحاديه راه اسلامي در اروپا و دبير همايش هولوکاست در مناظره با شمس الواعظين درباره پرونده هسته اي گفته است:اين اتفاقات همه به خاطر اين است که نمي خواهند موفقيت هاي ما و جوانان برومندمان ديده شود. با وقوع انقلاب اسلامي که تمام دنيا را تحت تاثير قرار داد، ناگهان بيماري ايدز سر بر آورد که حتي کسي نفهميد و اجازه هم ندادند که بفهميم چگونه به وجود آمده. حالا هم همزمان با موفقيت هاي ما بحث آنفلوانزاي مرغي همه گير شده است.واقعا وقتي كسي يا سيستمي اينگونه فكر مي كند، بايد توقع داشته باشيم چگونه عمل كند؟ البته رامين حرف هاي ديگري هم زده است . مثلا احمدي نژاد يکي از بزرگ ترين سياست مداران جهان است و بسياري از رهبران جهان تلفني وقت مي گيرند و با احمدي نژاد صحبت مي کنند. البته نگفته رهبران كدام كشورها و درباره چه چيزي صحبت مي كنند؟
گزارشي كه با عنوان مرد شماره دو در روزنامه خاتم يزد نوشته بودم با واكنش هاي متفاوتي روبرو شد. یک حزب بیانیه داد و سلام یزد هم توضیحاتی درباره آن نوشت . اما آخرين آن مطلبي است كه يزدنيوز منتشر كرده و داراي نكات جالبي است. به نظر مي رسد انتشار اين گزارش و واكنش هاي پس از آن كمك زيادي به رفع شايعات درباره يكي از مهمترين چهره هاي اصولگرا كرد. چند مورد ديگر وجود دارد ، هم در مورد اصولگرايان و هم در مورد اصلاح طلبان ، كه اگر فضا مناسب تر شود و با همت ديگر رسانه ها در اين زمينه گزارشي نوشته شود، فضاي سياسي استان ، شفاف تر از اكنون خواهد شد.
يه فيلسوف كوچك كه اخيرا همراه با جمعي به جنون دچار شده ، دو بيت زيبا و البته غيرمتعارف از فرخي يزدي نقل كرده كه خواندنش خالي از لطف نيست. چند تا فيلسوف ديگه هم يك حلقه مجازي تشكيل داده اند كه سرزدن به اين حلقه، كار عبثي نيست.
با همکاری دوستان سايت جشنواره برای ثبت نام آماده شده است. البته بعد از اين همه انتظار ، سايت خيلي بد طراحي شده ولي در شرايط كنوني و براي اينكه كار عقب نماند، چاره اي نيست. قرار بود نوشتن نام و نام خانودگي در مرحله اول ضروري نباشد كه در سايت ضروري تلقي شده است. در هر صورت فعلا نوشتن نام و نام خانودگي نويسنده اجباري نيست ولي در صورتي كه در مرحله دوم توسط داوران انتخاب شدند، معرفي نويسنده براي ادامه حضور ضروري است. در هر صورت اميدوارم طراحي سايت به زودي شود ولي فعلا چاره اي نيست و ثبت نام بايد در همين سايت صورت گيرد. دوستان ديگر هم اگر لطف كنند و دراين زمينه اطلاع رساني كنند، كمك خيلي مهمي خواهند كرد.
قرار بوده با همت یکی از دوستان سایت ثبت نام آماده شود. این کار انجام نشده است. اگر تا فردا اقدامی نشد از طریق همین وبلاگ و یا وبلاگ جشنواره ثبت نام را شروع می کنیم. ثبت نام تا بیست و دوم فروردین ادامه خواهد داشت. طی یک ماه هم ( از بیست و دوم فروردین تا بیست و دوم اردیبهشت ) داوری انجام می شود و بیست هفتم و هشتم اردیبهشت هم جشنواره برگزار می شود. فعلا بانی این جشنواره روزنامه خاتم یزد است. بنا داریم از شرکت های اینترنتی و دو نهاد دولتی کمک بگیریم. اگر شد که شد، نشد هم با همت دوستاني چون شما برگزار مي كنيم. راستی! برای ثبت نام فعلا نام وبلاگ و در صورت تمایل نوشتن نام نویسنده و تلفن تماس کافی است ولی در صورتی که توسط داوران برگزیده شوید ، مشخص شدن هويت واقعي نويسنده وبلاگ براي انتخاب نهايي ضروري است. در مورد جوايز هم مطمئن باشيد كه از سطح قبلي يعني سكه طلا و اشتراك اينترنتي براي پائين تر نخواهد آمد. يك كار ويژه اينكه اينكه برگزيدگان توسط يكي از آژانس هاي گردشگري و در قالب تور مسافرتي (فعلا داخل كشور) يك هفته با هم خواهند بود.
صبح امروز ، دو ساعتی در منزل مهندس موید علائی ، میهمان بهترین و با سابقه ترین آرشتیکت یزد بودیم. ۷۵ سال سن دارد و فوق لیسانس معماری و شهرسازی اش را قبل از انقلاب در دانشگاه تهران اخذ کرده است. ۲۸ کشور جهان را گشته و کارهای مهمی از طراحی و ساخت بخش هایی از فرودگاه مهرآباد و ایستگاه راه آهن مرزی ایران و ترکیه تا ایستگاه راه آهن یزد و مصلی ملااسماعیل و خیلی از ساختمان های دیگر مثل شهرداری یزد را انجام داده است. خانمش هم لیسانس روان شناسی داشت و زنی بسیار شایسته و مطلع از مسائل و رویدادهای روز و هر دو شیفته خاتمی و و البته در حسرت روزهای ریاست جمهوری اش. موید علایی با حکم شاه روزگاری شهردار یزد شده و لقب موید را احمدشاه به پدرش داده است . بعد از انقلاب هم مدیر کل راه و ترابری بوده و در دانگشاه هم درس داده . علیرغم بیماری رنج آور و درد کمر ، هنوز دفتری فعال دارد و به طراحی نقشه و تربیت شاگردانش مشغول است. او کوله باری است از تجربه و دانش که انگار کسی از مدیران امروز تمایلی برای استفاده از دانشش ندارد.می گفت : این اخلاق ما ایرانی هاست. یکی دو اتفاق جالب هم افتاد . مثلا آمدن و رفتن یک دختر و یک پسر جوان که برای تحصیل راهی کانادا بودند و برای خداحافظی آمده بودند و صحبت شد که برخی دیگر هم راهی هستند. از چرایی این رفتن ها پرسیدم. جوابی روشن و کوتاه شنیدم: آینده ما معلوم نیست...
امروز شاهد دو اتفاق مهم بودم. در اتفاق نخست كه در فضاي سرشار از تعارف برگزار گرديد ، شركت كنندگان كاملا مودبانه و با احترام تمام از يكديگر تشكر كردند و بازار روبوسي و هديه داغ بود. مراسم معارفه عجمين به عنوان مديركل فرهنگ و ارشاد و توديع غياثي كه سه سال اين پست را برعهده داشت. در عمق قضيه و به طور طبيعي اين رفتن و آمدن به سقوط برخي و صعود برخي ديگر منجر شد. عليرغم اين تلخي و شيريني ها ، تمام مديران محترم در سالن شيك هلال احمر سعي كردند تشريفات را رعايت كنند و نازك تراز گل به نگويند و حتي د ر وصف هم عاشقانه شعر بسرايند. اتفاق دوم هم اما داستان سقوط و صعود بود اما فضا واقعي و در بطن جامعه بود. برق شيراز ميهمان قندي يزد بود و حدود ده هزار تماشاگر ،در ورزشگاه رنگ و رفته شهيد نصيري. نود دقيقه بازي سرشار از توهين و فحش بود. بازي كه تمام شد ، تماشاگران به داور ، بازيكنان تيم حريف و برخي جوانان شيرازي كه براي تشويق تيمشان به يزد آمده بودند ( و البته سخت بي ادب بودند) حمله كردند. برخي را مجروح و حتي به نيروي انتظامي سنگ پراني و برخي مامورين وظيفه را مصدوم كردند. شيشه شكستن و آتش زدن اموال عمومي هم كه مثل آب خوردن بود. دو ساعتي طول كشيد تا توانستم خود را از اين گرداب برهانم. نمي دانم فضاي واقعي جامعه من كدامست؟ ان تعارف ها و ستايش ها كه مديران در حق هم مي كنند و يا اين فحش ها كه پير و جوان نصيب هم. واقعا نمي دانم؟ ولي مي دانم كه كسي بايد از خواب بيدار شود. يا پائين دستي ها دستي برآرند و كساني كه لياقت اداره و آموزش جامعه و علاقه هاي مطلوبشان را ندارند، براندازند و يا بالادستي ها تكاني به خود دهند و براي اين همه زشتي رايج در بطن جامعه، ترفندي بيانديشند. نه كه مديران حاضر در اتفاق نخست محكوم اين تجربه تلخ باشند. چه كه بسياري تازه از راه رسيده و بسيار ديگر به وظايف ديگر مشغولند. اين همزماني بهانه اي بود براي اينكه بفهم چقدر از ارزش ها و الگوهاي نهادينه شده در بطن جامعه ام نمي دانم. كاش بالادستي ها هم در اين باره اندكي تامل مي كردند.
عابدي نژاد ، نماينده جديد سازمان ملي جوانان در اولين اظهارات عالمانه خود ، كشف كرده است كه اگر جوانان، وضعيت مكاني و زماني امروز را نشناسد با شكست سختي روبهرو خواهند شد و اينكه نشناختن ضرورتهاي اجتماع از سوي جوانان، باعث عقب افتادگي و دورماندن آنها در جامعه خواهد شد. همچنين خواسته اند تشكل هاي غير دولتي ،اپوزوسيوني ! از جنس انقلاب باشند ( براي اينكه معني اين بخش را بفهميد بايد معني كلمه انقلاب يا اپوزوسيون! را تغيير دهيد. نفهميديد هم مهم نيست، عادت مي كنيد ) کشف دیگر عابدی نژاد این بوده که تعاريف نظام سلطه و نظام اسلامي از جوان دربرخي موارد كه مربوط به نيازهاي بشري مي شود از جمله تهيه مسكن، ازدواج و غيره مشابهت دارد. .واقعا خوب شدند ايشان آمدند و ريشه مشكلات جوانان و برنامه های نظام سلطه را كشف كردند و گرنه معلوم نبود كه كار جوانان عقب مانده هاي مهجور به كجا مي كشيد و نظام سطله چه که نمی کرد. اما نكته جالب تر اينكه عابدي نژاد گفته است :شعار دولت نهم، توجه به گروههاي مدافع حقوق بشر در ميان جوانان است و اين رويكرد، يك رويكرد حمايتي خواهد بود. نمي دانم چه بنويسم. به عنوان يك عقب مانده خجالت مي كشم درباره اين رويكرد دولت نهم و البته مصداق هاي بي شمار اين رويكرد حمايتي نظر بدهم. البته خجالت نمي كشم كه بگويم ، مي ترسم مهرورزي دوستان گل كند و بخواهند حقير را مشمول رويكرد حمايتي خود قرار دهند. پس، بگذريم!
خبرهاي تائيد نشده حكايت از آن دارد كه مسوولان جديد مركز مشاوره امور زنان وزارت كشور در اقدامي بي سابقه تمامي جزوات تحقيقاتي، كتابها و گزارش هاي مراسم جمع آوري شده در اين مركز طي 16 سال گذشته را نابود كردهاند.مسوولان جديد اين مركز به بهانه زياد بودن و حجيم بودن اين مطالب اقدام به فرستادنشان به خارج از شهر كرده اند و متعاقباً، برخي از آنها سوزانده شده و برخي نيز به خمير تبديل شده است. اگر اين خبر درست باشد، بايد از مسئولان اين مركز مسئول در حوزه زنان تشكر كرد كه در روز جهاني زن ، هديه اي درخور به زنان ايراني داده اند.
امروز هشت مارس ، روز جهاني زن است. در 1910 میلادی است که «كلارا زتكين» بانوى نامى آلمانى و دبير سازمان بين المللى زنان در كنفرانس كپنهاگ، روز هشتم ماه مارس را به عنوان روز جهانى زن پيشنهاد مى كند، او روزى را كه مقارن با سالگرد تظاهرات زنان در سال ۱۹۰۸ در ميدان راتگرز واقع در شرقى ترين قسمت منهتن بود، به عنوان بهترين روز براى گراميداشت اين جنبش پيشنهاد مى كند. يادبود تظاهرات بزرگى كه در آن، زنان خواستار حق راى و ايجاد يك اتحاديه كارگرى بافندگى بودند. البته امروزه ابعاد خواسته هاي زنان در همه جاي جهان و همچنين ايران ابعاد گسترده تري يافته است. دولت هم چندان ميانه خوشي با اين خواسته ها ندارد و فعلا هم هر دو راهي جداگانه مي روند. در هر صورت زنان ايران اين شايستگي را دارند كه همراه با همه زنان جهان اين روز را گرامي دارند. ولي كاملا معلوم است كه آنها تافته جدابافته هستند. نه اينكه خودشان بخواهند، ديگران مي خواهند. ديگراني مثل آيت الله خزعلي كه مواظب هستند پسران و دختران جوان ايراني به جهنم نروند. حتما اين كارها هم در همان راستاست. پس بايد زنان و دختران ايراني از اين ديگران خيرخواه متشكر باشند. بي خيال! شايد بشود همين طوري خودماني و حتي درون خانواده ها و دور از چشم ديگران ، اين روز را گرامي داشت. يك تبريك، سپاس و يك نشانه ، سمبل و يا هديه. زنان و دختران ايراني كه به اين چيزها عادت كرده اند. همين كافي است.
ديروز در دفتر روزنامه ، ميزبان شينچي كوباياشي ، دبير دوم سفارت ژاپن در ايران بوديم. دو ساعتي درباره مسائل مختلف صحبت شد. ماموريتش جمع آوري اطلاعات تازه درباره وضعيت جامعه سياسي ، فرهنگي ، اجتماعي ايران ، جوانان ، تفاوت هاي دوران خاتمي و احمدي نژاد و آزادي هاي مذهبي بود. خيلي شيفته خاتمي بود. پايان نامه ليسانسش هم درباره نظرات خاتمي بود. وظيفه خودش مي دانست كه درباره طرح گفتگوي تمدنها ، تبليغ كند، همانطوري كه بسياري از انديشمندان و مقامات داخلي مقابله با اين طرح را وظيفه شرعي خود مي دانستند. يادم افتاد كه اندك زماني پس از پايان رياست جمهوري خاتمي و زماني كه او در دفتر سعد آباد مستقر شده بود و پيگير طرح گفتگوي تمدنهايش بود، از سوي مقامات عالي اجرايي محدوديت هاي فراواني برايش پيش آمده بود و حتي نمي توانست با خارج كشور تماس بگيرد. چون تشخيص شرعي اين بوده است كه چنين تماس هايي بيهوده است و هزينه كردن براي آن از بيت المال ، اشكال شرعي دارد. در هر صورت دانش و اطلاعات دبير دوم سفارت ژاپن در حوزه سياسي وزارت امور خارجه كار مي كرد، بسيار بروز و خوب بود. فارسي خوب حرف مي زد و مي نوشت. قبل از اينكه بيايد با برخي مديران اكنون و سابق اطلاع داده شد كه با وي ديداري داشته باشند . هريك به بهانه اي طفره رفتند. كوباياشي اما مشتاق بود با ايرانيان بيشتري ديدار كند و چيزهايي تازه تري درباره ايران بداند. تفاوت هاي ديگري هم داشت. نظم، آرامش ، استدلال در صحبت، دفاع از منافع ملي ، حقوق بشر و قواعد بين المللي و بسياري ديگر. در مجموع مشتاق دانستن بود و همين كافي است براي اينكه بهتر از ديگران باشي.
این قضاوت یک نماینده مجلس هم نیاز به هیچ قضاوتی ندارد : محمد نبي رودكي عضو فراكسيون اكثريت گفته است که شوراي حكام با توجه به حضور مردم در راهپيمايي 22 بهمن به ايران مهلت ديگري خواهد داد. احتمالا اروپایی ها سال های قبل تلویزیون نداشته اند و از راهپیمایی ها خبر نداشتند وگرنه اصلا بحث پرونده هسته ای ايران مطرح نمی شد. نمی دانم؛ شاید تلویزیون و ماهواره تا ۲۲ بهمن امسال اختراع و راه اندازی نشده بودند.
چند نکته دیگر از بودجه سال ۸۵ : بر اساس مصوبه جلسه روز دوشنبه مجلس ( بند «ب» تبصره 7 )واردات سيگار براي تأمين كسري سيگار مورد نياز آزاد شد. بر این اساس همچنان سیگارهای آمریکایی و انگلیسی وارد کشور می شوند و از حوزه بحث واردات کالاهای غیرضروری خارجی خارج شدند. اما بر اساس گزارش اعلمي ( نماينده مجلس ) كه به گفته خود او حاصل 18 روز كار مقايسه اي بين بودجه سال 84 با بودجه پيشنهادي براي سال 85 بود نه تنها ادعاي تنظيم عملياتي بودجه ادعاي بيهوده اي است، كه تبعيض آشكاري بين شهرهاي مختلف در اختصاص دادن اعتبارات عمراني و آغاز پروژه هاي جديد وجود دارد. وي همچنين به رابطه مستقيم اين تبعيض ها با ميزان آراي احمدي نژاد در شهرهاي مختلف در انتخابات رياست جمهوري اشاره كرد و گفت: براي يك شهر 5 پروژه جديد گذاشته اند اما برخي از استان ها اصلا پروژه جديد ندارند.نماينده تبريز تصريح كرد: يك زماني افتخار حوزه هاي علميه اين بود كه مستقل از دولت و براساس كمك هاي مردمي فعاليت مي كنند اما آمار وارقام نشان مي دهد كه بودجه نهادهاي مذهبي افزايش بي سابقه اي داشته و در حال حاضر حوزه هاي علميه و مراكز مذهبي به سمت دولتي شدن مي روند.وي همچنين به بودجه بخش دارو كه در سال 85 هيچ رشدي نداشته و بودجه آموزش و پرورش نيز كه رشد ناچيزي داشته است، اشاره كرد. اين در حالي است كه احمدي نژاد در آستانه بررسي بودجه در مجلس ادعا كرده بود بيشترين افزايش در بودجه سال 85 متعلق به بخش آموزش و پرورش است.
خبر كوتاه اینکه ديشب موفق شدم بروم اصفهان و از نزديك دوستان خبرنگار مصدوم را ببينم. حال آنها بهتر است. قرار است امروز عمل جراحی صورت گیرد و امیدوارم با موفقیت آمیز بودن این عمل ، مشكلات كمتر شود. خيلي از دوستان هم در اين يكي دو روز لطف كردند و پيگيري كردند و يا اطلاع رساني را انجام دادند. از آنها تشكر مي كنم و اميدوارم شاد و سلامت باشند.
بر اساس یک تحقیق معتبر کاريکاتورهاي موهن علیه پیامبر اسلام چاپ شده در روزنامه يولند پوستن دانمارک در سپتامبر گذشته ( شهریور ماه)، تا کنون در 143 روزنامه در 56 کشور جهان چاپ شده است. در اين روزنامه ها، از 12 تصوير چاپ شده در روزنامه دانمارکي، صرفاً يک يا چند کاريکاتور به چاپ رسيده که در برخي موارد در نسخه کاغذي و در برخي ديگر در نسخه هاي اينترنتي آنها ديده مي شود. اين تصاوير همچنين در هشت کشور مسلمان به چاپ رسيده است: الجزاير، مصر، اردن، عربستان سعودي، مراکش، مالزي، اندونزي و بوسني هرزگوين. اما در ايالات متحده، اين تصاوير در هيچ روزنامه سراسری چاپ نشده، بلکه 14 روزنامه محلي و ايالتي به چاپ آنها اقدام کرده اند، در اروپا نيز پاره ای از کشورها مانند انگلستان از چاپ اين کاریکاتورها خودداری کرده اند.
دو نکته از بودجه ۸۵: ۱- هزينه يك نفر در نهاد رياست جمهوري يك ميليون و 527 هزار تومان و هزينه اداره هيات دولت براي هر فرد در ماه، يك ميليون و 627 هزار تومان در بودجه دولت در نظرگرفته شده است. ۲- در لايحه بودجه سال 85 به جاي استفاده از كلمه "توسعه" در تمامي بخش ها از كلمه "تعالي" استفاده شده و همچنين بجاي كلمه "رشد" كلمه "عمران" مورد استفاده قرار گرفته است. اين تغييرات اعلام نشده موجب شده است برخي نمايندگان مجلس در كميسيون تلفيق دچار مشكلات عديده اي در رابطه با فهم لايحه بودجه بشوند ونسبت به اين رفتار خارج از عرف سازمان مديريت و برنامه ريزي اعتراض کنند. استفاده از اين عبارات در طول تاريخ بودجه نويسي کشور بي سابقه به شمار مي رود.
امروز صبح ديدم كه مدير دبيرستاني همراه با دانش آموزان با شدت هرچه تمام تر مشغول رنگ آميزي ديوار هستند.روي ديوار با اسپري نوشته بودند: شماره تلفن ...: ......۸. شما فكر مي كنيد اين ننگ ها با رنگ پاك مي شود. راستي ! يك دانش آموز كه آن طرف تر ايستاده بود، مي گفت : بي خيال! ما كه شماره را حفظ كرديم.
خبر از دوستان خبرنگار روزنامه اينكه : فرزاد فيضي كه دچار شكستگي در ران چپ و ساق راست شده ، وضعيت بهتري دارد. ابوالفضل محمدي اما دچار آسيب هاي جدي تر بويژه از ناحيه مهره هاي كمر شده و بايد حداقل يك هفته در بيمارستان الزهراي اصفهان بستري باشد. از تربيت بدني اصفهان هم لطف كرده اند و پيگير وضعيت اين دوستان هستند. آرزو كنيد هرچه زودتر بهتر شوند. فيضي براي سرويس ورزشي روزنامه خاتم يزد بويژه فوتبال مي نوشت. محمدي هم در بخش خبر و سرويس اجتماعي فعال بود. در بخش توزيع هم كمك ما مي كرد. خبرنگار پانا هم بود. غيبت حتي يك روزه اين دو دوست براي سازمان كوچكي چون يك روزنامه محلي بسيار خسارت بار است و حتي متاسفانه وضعيت نشريات محلي چون خاتم يزد به گونه اي است كه در اين مواقع نمي تواند كمك خيلي موثري به دوستان خبرنگاري كه آسيب مي بينند ، انجام دهد. احساس بدي است ، ناتواني و شرمندگي. دستاوردهاي فعاليت فرهنگي و نشانه هاي خبرنگار بودن.
دو نفر از دوستان ما ( فرزاد فيضي و ابوالفضل محمدي)که برای تهیه گزارش از بازی تيم هاي شهید قندی و ذوب آهن به اصفهان رفته بودند ، تصادف كرده اند و فعلا در بيمارستان بستري هستند. به همين جهت شايد امروز نتوانيم روزنامه را منتشر كنيم. روزهاي بدي پشت سر گذاشته ام و امروز بدتر شد. حوصله نوشتن هم ندارم...
مطلب تقويمي براي آموزش سكس را حتما خوانده اید. شايد خيلي ها ناراحت شده باشند ولي باور كنيد كه خيلي سانسور كردم. يك مطلب هم در سايت گروه موسوم به استشهاديون ديدم و احكام شرعي كه درباره زنان شهادت طلب داده بودند كه جرات نكردم اضافه كنم . بگذريم ! غرض از اين نوشته چه بود؟ چندی پیش در روزنامه خاتم یزد مطلبی چاپ کرده بودیم درباره ستم های جنسی به یک دختر افغان و اینکه پدر شوهرش به او تجاوز کرده و شوهرش او را وادار به خودفروشی کرده بود. درباره برخی ناهنجاری ها در رفتار جنسی میان زنان و مردان جوان یزدی هم با استناد به آمار رسمی نکاتی را ذکر کرده بودیم. سرتان را درد نیاورم ، از ارشاد يزد تذكر گرفتيم كه اشاعه فحشا كرده ايم. به دليل نشر اكاذيب هم روانه دادگاه شده ايم . البته ارشاد شكايت نكرد ، از جايي ديگر اقدام كردند. نمي دانم اگر ما چنين عباراتی چاپ مي كرديم ، سرنوشتمان به كجا مي كشيد. فكر نمي كردم كه دايره خودي ها اينقدر كوچك و البته اطمينان بخش باشد. ولي گويا هست.
در قم از سوي يك موسسه مذهبي و با مجوز اداره فرهنگ و ارشاد ، اثری در تيراژ صد هزار جلد منتشر شده با جلد چهار رنگ و صفحات داخلي دو رنگ و تحت عنوان "تقويم زناشويي". در بخش اول اين اثر ضمن نهي انجام عمل جنسي در روزهاي قمر در عقرب، در مورد ملاك انتخاب همسر آمده : زن باكره اي را بخواهيد كه فرزندان بسيار بياورد و سرينش بزرگ باشد. در بخش دوم با نقل رواياتي آمده: هنگام آميزش با همسر فوري بر روي او قرار نگيريد و عمل دخول را انجام ندهيد بلکه پيش از آن با لمس زن، با او بازي و خوش طبعي كنيد زيرا اين عمل آميزش را براي شما پاكيزه تر و گواراتر مي كند. همچنين توصيه شده كه هنگام دخول روبه قبله و يا پشت به قبله نباشيد و با نهي آميزش به شكل ايستاده ،آمده است: چهارپايان اينگونه جماع مي كنند و فرزنداحتمالي مانند الاغ بر تخت خود بول مي كند. همچنين فرزند حاصل از آميزش در شب عيد قربان، شش و يا چهار انگشت در دست خواهد داشت و توصيه شده براي اينكه فرزند چشم چپ نشود به هنگام بعداز ظهر جماع نكنيد. در ادامه اين پيش بيني ها ، فرزند حاصل از آميزش بر روي پشت بام ، منافق ، فرزند حاصل از آميزش زير درخت ميوه دار ، آدمكش و يا كاهن و جادوگر و فرزند حاصل از جماع در برابر نور خورشيد ، همواره در نكبت و فقر توصيف شده است. در بخش سوم مواد غذايي كه شهوت را مي افزايند، معرفي شده اند:خوردن انار نطفه مرد را زياد مي كند. انجير خشك و تر جماع را مي افزايد.خوردن تره بعد از غذا ، نيروي جنسي را تحريك مي كند.تخم كاهو سرد و خشك و مانع احتلام و سيلان مني مي باشد.هر كس كدو را با عدس بخورد وقتي كه خدا يادش آيد دلش نازك گردد و جماع او بيشتر مي شود.به زنهاي حامله كندر بخورانيد زيرا اگر فرزندش پسر باشد دانا شجاع و قلب او پاك باشد و اگر دختر باشد صورت و سيرتش خوب مي شود و اطراف رانش بزرگ و نزد همسرش سعادتمند مي باشد. از سوي ديگر گياه حنا به عنوان خضاب اسلام و سيد گلها در دنيا و آخرت مي باشد و اينكه اين گياه باعث افزايش قدرت جماع مي شود. در بخش چهارم، يكي از حقوق شوهر، مضايقه نكردن زن از نزديكي، موقع اراده شوهر،حتي بر پشت پالان شتر دانسته شده است. ( توضيح : گزارش كاملتري از اين تقويم در سايت روز منتشر شده كه چون مشمول فيلترينگ بود، بخش هاي مهم و البته قابل انتشار آن را آورده ام.)
خیلی کار خوب و هوشمندانه ای بود. پنالتی زدن های احمدی نژاد را می گویم. این کارها چند وقت یکبار برای بازسازی رابطه عاطفی میان حاکمان و مردم لازم است. امروز صبح به دفعات درباره این کار از زبان مردم صحبت های تائید آمیز شنیدم. مطمئن باشید اثرات آن تا مدتها باقی خواهد ماند.
امروز تلفني با مشکیان صحبت کردم. همراه با خاتمی رفته بود قطر . از استقبال گرم مقامات ساير كشور ها و بويژه كوفي عنان از خاتمي سخن مي گفت و اينكه برخي مقامات، از زمان رياست جمهوري هم خاتمي را بيشتر تحويل مي گرفتند. حتما آنها هم تازه قدر خاتمي را دانسته اند. خاتمي در بازگشت از قطر در گفتگو يا ايسنا حرف هاي مهمي زده است . البته به روال معمول داخلي ها بويژه صدا وسيما سفرهاي اخير خاتمي كه براي بازسازي چهره ايران و ترميم خرابكاري هاي احتمالي ديگران بسيار موثر و مفيد است را زياد تحويل نمي گيرند.هرچه باشد الان گفتمان تازه اي از اسلام در حال صدور است و خاتمي با اين گفتمان بيگانه.
یک همکار قدیمی در پاسخ به سوال من نوشته است که :به نظرم تحلیلی غیرمنصفانه است . گمانم گرفتار شیوه های تحلیلی «چه گوارای وطنی» شده اید . چسباندن همه چیز به مناسبات فامیلی و حزبی و ... از شما بعید است . البته منظور من چنین چیزی نبود. کار صدوقی قابل دفاع است. پرسش اصلی من این است که مگر پیش از این مدیران خاتمی مورد تاخت و تاز قرار نگرفته بودند؟ چرا تاکنون امام جمعه یزد در اینباره سخنی نگفته و حتی اشاره ای نداشته است؟ در هر حال به نظر می رسد دفاع خوب صدوقی ( از لحاظ روشی نه محتوایی ) در زمان و مکانی بد ارائه شد. و همین از اهمیتش کاست.
از دوستانی که در مراسم تودیع دکتر حائریان ( رئیس دانشگاه علوم پزشکی یزد) شرکت کرده بودند شنیدم که صدوقی ( امام جمعه یزد ) واکنش غیرمتعارف و بی سابقه ای انجام داده و ضمن دفاع شدید از حائریان و مدیران دولت خاتمی، جلسه را زودتر از زمان متعارف ترك كرده است. بسياري انتظار داشتند صدوقي كه عضو مجمع روحانيون مبارز و از دوستان و اقوام نزديك خاتمي است ، پيش از اين از مديران دولت خاتمي دفاع اينچنيني كند . البته يك نكته هم در ذهنم باقي مانده است كه اگر حائريان از اقوام خاتمي نبود و به تعبير امام جمعه يزد ، عليه اش واهيات منتشر مي شد، باز هم واكنش هايي اينچنيني را شاهد بوديم؟!
مدتي پيش يكي از دوستان از اينكه برخي از اهالي فرهنگ و هنر قصد برگزاري مراسمي براي تقدير از مدير كل ارشاد يزد را دارند خبر داد و اينكه مي شود ويژه نامه اي از سوي روزنامه خاتم يزد هم در اين زمينه منتشر شود؟ پاسخ ما مثبت بود. گويا دوستان تصميم گرفته بودند براي چگونگي انتشار ويژه نامه، جلسه اي در دفتر روزنامه برگزار كنند. اندكي بعد مديرمسئول خبر داد كه شنيده است ( البته از كسي اسم نبرد ) قرار است جلسه اي درباره غياثي ( مديركل فعلي ارشاد يزد ) و همچنين عجمين ( مدير كل معرفي شده )در دفتر روزنامه برگزار شود و اين كار از لحاظ حرفه اي و نوع كار نشريه درست نيست. به ايشان توضيح لازم را دادم و قرار شد جلسه در همان سطح تحريريه برگزار شود. به دوستان هم موضوع را اطلاع دادم. توضيحي هم در وبلاگ دادم كه البته به نظر برخي تند بود و توصيه كردند حذفش كنم . البته به نظر من واقعيت داشت و اينكه هنوز مديري نيامده ، برخي بخواهند پاچه خواري كنند و هوس برگشتن و البته گند زدن مجدد داشته باشند ، البته كه مايه تعجب و عصبانيت است. اساسا اين موضوعات چه ربطي به كساني كه حتي در اداره فرهنگ و ارشاد نيستند ، دارد كه پيگير باشند ؛ حتي اگر قصد داشته باشند كه تذكر دوستانه بدهند. يادم هست كه در هنگام معارفه استاندار يزد كه قصد انتشار ويژه نامه اي داشتيم و شايعه شده بود كه ۸ ميليون تومان گرفته ايم هم از اين تذكرات دوستانه بسيار داشتيم. اكنون هم برخي تذكر مي دهند كه شما هواي فلان حاجي را داشته باش . چون با مدير جديد رفيق است و ...، نمي دانم من و امثال بنده را با چي عوضي گرفته اند ،شايد با خودشان.
دیروز در محوطه دانشگاه قدم می زدم که ناگاه صدای رسای سخنران تجمع تعدادی از دانشجویان علیه هتک حرمت حرم ائمه توجهم را جلب كرد: ايران منزوي نيست، آمريكا و انگليس در جهان منزوي شده اند. آمريكا در عراق گير افتاده است. ادبيات عدالت خواهي در سراسر جهان برعليه امريكا در حال گسترش است. خيلي جملات مشابه حرف هاي رئيس جمهور بود. در بيانيه اكثر نهادهايي كه در محكوميت تروريست ها صادر شده بود نيز همين جملات ديده مي شد. البته اين اپيدمي در زمان خاتمي هم وجود داشت. يك دفعه همه درباره اخلاق و جامعه مدني و آزادي بيان صحبت مي كردند. البته هر چند ماه يكبار ، شعارهاي انتخابي عوض مي شد، الان هم مشابه آن وقت شده است. البته دو تفاوت مهم وجود دارد. در زمان خاتمي رسانه هاي منتقد با قدرت تمام به نقد مشغول بودند و انديشمندان مخالف خاتمي به هر بهانه در حال افاضه كلام و دوم اينكه خاتمي و كساني كه به اصطلاح پامنبري مي دادند، فكر ترسيم تصويري مثبت از ايران در جهان بودند و در جستجوي تعامل با جهان و اينكه ياد بگيرند در جهان امروز چگونه بهتر مي توان زندگي كرد. اما در وضعيت كنوني، رئيس جمهور و همراهان، اولا اهميتي براي اينكه چه تصويري از ايران در جهان ترسيم مي شود ، قائل نيستند. دوما ميلي به شنيدن حرف منتقدان ندارند. سوما قصد دارند به مردم جهان ياد بدهند چگونه بهتر و مودبانه تر زندگي كنند . يادتان هست كه از لقمان حكيم هميشه در گوشمان زمزمه مي كردند كه :ادب از كه آموختي ؟ و پاسخ كوتاه بود:از بي ادبان. دارم به اين فكر مي كنم نمي شود دولتمردان جديد به جاي اينكه بخواهند اينهمه آدم بي ادب پراكنده در نقاط مختلف جهان را ادب كنند، از آنها چيزي ياد بگيرند و كارهاي زشتي كه آنها انجام مي دهند را انجام ندهند. كلي جلو مي افتيم. نظر شما چيست؟
ديروز خطبه هاي نماز جمعه شهرهاي مختلف استان يزد را مرور مي كردم. همه ائمه جمعه درباره مسائل بين المللي حرف زده بودند. در بازگشت به منزل هم در تاكسي به راديو گوش مي دادم. گزارشگر راديو با مردم درباره مسائل بين المللي مصاحبه مي كرد. نشريات محلي را هم مرور كردم ديدم مسائل بين المللي حجم زيادي از مطالب را به خود اختصاص داده است. يادتان هست كه چندي پيش رئيس جمهور اعلام كرد ۲۰ پيشنهاد براي اداره بهتر جهان دارد. به نظر مي رسد بجاي آمدن نفت بر سر سفره هاي مردم (كه احمدي نژاد وعده داده بود )، پيشنهاد دادن براي اداره بهتر جهان به درون خانه هاي ايرانيان و سر سفره ها رفته است. البته رئيس جمهور دو سه روز پيش گفته بودند كه امواج عدالت خواهي به آمريكاي جنوبي هم رسيده است. به نظر مي رسد تا يكي دو سال ديگر همه مردم جهان درباره مشكلات ساير كشورها حرف بزنند و كاري نداشته باشند كه درون كشور خودشان چه مي گذرد!
دیشب به علت نداشتن آگهی نتوانستیم روزنامه را منتشر کنیم. خیلی بد است که سرنوشت نشریه ای اینچنین به آگهی بند باشد ولی کاری نمی شود کرد. البته سیستم بازاریابی ما هم ضعیف است و هرچی هم دنبال بازاریاب خوب می گردیم، به نتيجه اي نمي رسيم. شما می تونید کمک کنید.
امروز نشريه بشارت نو بدستم رسيد ، اول اسفند ۸۴ منتشر شده است . مدير اجرايي مسكن مطبوعات يزد در گفتگو با اين هفته نامه گفته است كه مطبوعاتي هايي كه متقاضي ثبت نام مسكن هستند بايد تا پايان بهمن سالجاري مراجعه كنند. خيلي ممنون!اميدوارم ديگران هم به اين آساني صاحب خانه شوند. اما خيالي نيست . به عنوان يك مطبوعاتي تاكنون خيري از نهادهاي اينچنيني نديده ام كه اكنون جاي افسوس باشد. اما براي اينكه شما افسوس نخوريد ، اگر واجد شرايط هستيد اين خبر كه مربوط به وام ده ميليون توماني است را بخوانيد ، شايد خيري در كار باشد.
جمعه شب ، حضور دكتر مصطفي معين ( وزير اسبق علوم و كانديداي اصلاح طلبان در انتخابات رياست جمهوري ) در يزد به بهانه برگزاري كنگره آسم و آلرژي ، فرصت و بهانه اي شد براي اينكه برخي فعالان سياسي اصلاح طلب ، دانشجويان و خبرنگاران با او ديدار كنند. جمع بيست و نفره دعوت شده ، در هتل مهر يكي دو ساعت در كنار دكتر معين بودند و از ديروز و امروز گفتند. دكتر معين مهمترين دغدغه كنوني اش را انتشار منشور جبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر اعلام كرد. جرياني با دغدغه هايي نيك كه قرار است با همكاري و محوريت اعضاي حزب مشاركت ، نهضت آزادي و ملي - مذهبي ها و برخي گروه هاي كوچكتر اصلاح طلب ( به گفته دكتر معين ، ۱۲ تشكل) به سامان برسند. ساير احزاب اصلاح طلب مانند روحانيون مبارز كه فعلا در شوك به سر مي برند و قصد طراحي قالبي تازه دارند، كروبي و دوستانش در اعتماد ملي با جديت تمام ، راهي تازه را جستجو مي كنند و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه هنوز در قالب نيمه مخفي و با توهم چريكي و پشت پرده عمل كردن زندگي مي كند ، گويا قصدي براي حضور دراين جبهه ندارند. اما پايان بخش اين نشست كوتاه ، سوالات چند نفر از حاضران بود درباره جبهه دموكراسي خواه ، بحران هاي پيش رو و مسائل هسته اي . درباره انتخابات و كوي دانشگاه و مشكلات و اشتباهات نيز پرسش و پاسخ شد كه البته بيشتر به نبش قبر مي ماند و چون هميشه تكراري. در دور نخست انتخابات گذشته به دكترمعين راي دادم. اين ديدار كوتاه فرصتي بود كه مطمئن شوم راي درستي دادم.
بدلايلي قصد نوشتن درباره كنگره را نداشتم ولي ديشب كه روزنامه خاتم يزد را صفحه آرايي مي كرديم عكس هاي مربوط به كنگره شهدا را هم مرور مي كردم ، براي انتخاب و چاپ در روزنامه. صحنه هاي باشكوهي و در عين حال غم انگيزي بودند. مادري كه همچنان نستوه ، تصوير فرزند شهيدش را در آغوش داشت، پدري كه پس از سال ها انتظار ، به ديدار دوستان فرزندش آمده بود و يا جانبازاني كه در انبوه خاطرات ديروز غوطه ور شده بودند و اشك هايشان جاري. همين ديدارها ، تازه شدن يادها و واگويي خاطره ها شايد براي اين گردهمايي بزرگ كفايت كند. البته اين ور و آن ور مي شنوم كه اينهمه هزينه ، چقدر دستاورد فرهنگي و معنوي دارد و يا هيچ ندارد. اساسا موضوع اين نيست و فلسفه و كار كنگره هم اين نيست. قرار بوده ، پس از سال ها كه احساس مي شد ياد و خاطره برخي چهره ها در حال فراموشي است ، مروري دوباره صورت گيرد و اين يادها وخاطره ها زنده شود و حسن و رشادت هاشان بازگو. اين كار هم بخوبي در حال انجام است. مشتاق هستيد از سيماي يزد، تماشا كنيد، خيلي مشتاق هستيد ، برويد مسجد ملا اسماعيل. مشتاق هم نيستيد، نرويد. اجباري در كار نيست. همچنانكه كه مجبور نيستيد دائم النق باشيد. قرار نيست با برگزاري اين كنگره دو روزه اگر يزد بنا به برخي تعبيرهاي نادرست دارالفساده شده ، تبديل به دارالعباده شود. فرهنگ سازي هم كار و نتيجه يك روز و دو روز نيست. نمي دانم چرا اينقدر توقعاتمان زياد است و زبان نق دراز. ممكن است در روند اجرايي برگزاري مشكلاتي وجود داشته باشد كه كاملا قابل انتظار است و طبيعي. حتي ممكن است مشكلات زياد باشد، ولي تنها ديكته نانوشته است كه غلط ندارد. كاش اين را مي فهميديم و يا جرات ديكته نوشتن داشتيم.
گویا انقلاب فرهنگی دوم در دانشگاه ها ابعاد گسترده تر و سرعت بيشتري به خود گرفته است، بويژه اساتيد علوم انساني. بزرگي نوشته بود كه در اوايل انقلاب، حرص و جوش همگاني براي تسويه محيط ها و كتاب ها دانشگاهي از استادان و دروس وابسته و يا برآمده از دل غرب زياد بود و دراين ميانه پيشنهاد شد كه رشته اقتصاد اسلامي تاسيس شود و ۶۰ واحد اقتصاد اسلامي نيز مصوب شده بود. نمي دانم از آن رشته و آن همه واحد ،امروزه چه بر جاي مانده است. من شنيده ام دو واحد ، آنهم به صورت اختياري. حال چه شده كه دوباره هوس اين راه رفته را كرده ايم، خسروان دانند.
یکی از دوستان پیام فرستاده که در زارچ ، پس از مراسم عاشورا دو نفر به نام داود آسايش و محمد علی باقیان زارچی در اثر يك تصادف رانندگي كشته شده اند ولي پيگيري پرونده و تعقيب راننده به دلايلي با مشكل مواجه شده است. دلايلي كه گفته ، خيلي عجيب و بهت آور است ولي چون مطمئن نبودم ، آنها را ذكر نكردم. دوستان اگر خبري دارند ، كمك كنند ، شايد اين پرونده به فرجامي بهتر برسد و حق ضايع نشود.
بر اساس گزارش خبرگزاري ايلنا ، سفر احمدي نژاد به چهارمحال و بختياري براي دومين بار لغو شد. علت لغو سفر ، بدي آب و هوا ذكر شد.اين سفر در حالي لغو شد كه مردم شهر كرد از ساعات اوليه امروز در ورزشگاه انقلاب اين شهرستان، در انتظار احمدي نژاد بودند. استاندار چهار محال وبختياري درباره اين اتفاق گفته است : برنامهريزي دقيقي براي انجام اين سفر انجام شده بود اما بايد توجه داشت كه تكنولوژي هم نميتواند وضعيت جوي را به درستي تشخيص دهد.به گفته رجبعلي صادقي ، ارتباط قلبي مردم با رييسجمهور همه چيز را حل خواهد كرد. با اين حساب ، سازمان هواشناسي خيالش راحت است كه نبايد جواب پس دهد.
اين مطلب كه در واقع بخش هايي از روايت حسن روحاني از پشت پرده مذاكرات ايران و اروپا در جمع اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي است. اصل مطلب را نشريه راهبرد منتشر كرده است، بسيار مفصل تر است . پيشنهاد من اين است كه اين گزارش كه انتشار آن تعجب برانگيز است را حتما بخوانيد، اطلاعات بسيار تازه اي دستگيرتان خواهد شد، اما ۷ قسمت از اين سخنراني مفصل كه به نظرم تازه و حواندني تر آمد: ۱- جمهوري اسلامي ايران از 16-15 سال قبل دنبال اين بود كه بتواند فنآوري چرخه سوخت را به دست بياورد. براي اينكه بتوانيم فنآوري و امكانات چرخه سوخت را از كشوري خريداري كنيم، تلاش زيادي شد. در آن سالها و شرايط آن زمان، ما بيشتر دنبال شوروي و چين بوديم ولي هيچ كشوري حاضر نشد كه اين فنآوري را به ما بدهد. لذا فعاليتهايي كه بايد در داخل كشور انجام بگيرد تا به توانمنديهاي ملي در اين زمينه برسيم و يا ورود بازار سياه و تماس با افراد و شبكههاي مختلف در اين زمينه، شروع شد...
ادامه مطلب
اين مطلب را امروز در وبگردي ها پيدا كردم . نمي شد لينك داد ، پس اصل مطلب را كپي كردم. ( در واقع نكته اي است درباره توجه اين روزهاي سياستمداران ايراني به روسيه و اينكه همه تخم ها را فعلا در سبد روسيه گذاشته اند.) روسیه، بعد از عربستان سعودی، بزرگترین تولید کننده و صادرکننده نفت در دنیا است. صادرات روزانه نفت این کشور در حدود 7 میلیون بشکه (در مقایسه با 9 میلیون عربستان و حدود 2.5 میلیون ایران) است به طوری که نفت یکی از اجزا مهم تولید ناخالص ملی این کشور را تشکیل میدهد. در حقیقت از جهت وابستگی به نفت، اقتصاد این کشورشباهت زیادی به اقتصاد ایران دارد، به طوری که بالا رفتن قیمت نفت به رونق اقتصادی در روسیه می انجامد و پایین آمدن قیمت نفت موجب رکود است.این موﺿوع در چهارچوب مناقشه هسته ای ایران با کشورهای غربی قابل توجه است. در این ماجرا ایران بر حمایت روسیه از خود حساب میکند و امیدوار است که با حمایت این کشور و چین از تحریمهای اقتصادی یا حمله نظامی در امان بماند. از طرف دیگر، مهمترین تاثیر اقتصادی تحریم یا حمله نظامی بر علیه ایران افزایش قیمت نفت است که موجب خرسندی صادر کنندگان نفت خواهد بود. در حقیقت با توجه به نقش درآمدهای نفتی در اقتصاد روسیه، چه بسا روسیه از مهمترین برندگان تحریم علیه ایران باشد
من يك اقليت زرتشتي هستم كه در وطن خود غريبم و ما نمي دانيم اگر در كشور ايران كه مهد تولد دين ماست نتوانيم انجمن داشته باشيم در كجا حق زيستن داريم و از شما انتظار حمايت در حد يك جمله كوتاه داشتيم و شايد شما هم كه ادعاي آزادي طلبي داريد آزادي را فقط حق خود مي دانيد نه ديگران. ما در يزد نيوز با آن عكس عقاب با صهيو نيست يكي شده ايم . این جملات در واقع گلایه های پدرام، دوست محترم زرتشتی است از سكوت كساني چون من پس اينكه يزدنيوز خبر از افزايش فعاليت يك موسسه وابسته به زرتشتيان داد. به نظر من خبر خيلي مهمي نبود. بعيد است كساني كه از ذات و پيشينيه زرتشتيان اطلاعي داشته باشند با شنيدن و يا خواندن چنين خبرهايي تحت تاثير قرار گيرند. در حقيقت اين مسائل در عالم نظر است و خبر، در دنياي واقعي ، بسياري از افتخارات ديروز و جاذبه هاي امروز يزد مرهون وجود زرتشتي ها است. تازه! اگر اين دوست محترم مثلا كتاب يزد در سفرنامه ها كه به كوشش اكبر قلمسياه گردآوري شده و رنج ها و ظلم هاي تحمل شده توسط نياكان خويش را خوانده باشند، تائيد خواهند كرد كه خبرهاي اينچنيني، نيشگوني بيش نيست .
كميته امداد خوشحال است كه اين تعداد افراد را تحت پوشش دارد. اين اقدام وهن است. خيال ميكنيد كه كار مثبتي است؟ اگر مسؤولان درست كار ميكردند اين قدر مستضعف نداشتيم. بالا بودن آمار و بيان اينچنيني، توهين به دولت است نه فخر؛ كمك به فقير كاري است كه نظامهاي كمونيستي هم انجام ميدهند. ما كه شاگرد و پيرو امير المومنين حضرت علي (ع) هستيم موظف نيستيم كه فقير را دريابيم. بايد فقر را از بين ببريم و فقرزدايي كنيم. آن هم مديريتي كامل ميخواهد كه به اين صورت نميتوان كشور را اداره كرد. مولاي متقيان حضرت علي (ع) ميفرمايد: سرزميني كه زمين و آب دارد و نتواند در كشاورزي به خودكفايي برسد رحمت خداوند از او به دور است. ايشان با همين معيار خاورميانه را اداره ميكرد. آقای جواد آملی این حرف ها را در دیدار با وزیر رفاه زده است.
اميرحسين جلالي در فراخواني كوتاه ولي ضروري از اهالي فرهنگ و هنر خواسته كه درباره عملكرد و كارنامه علي غياثي ندوشن ، مديركل فرهنگ و ارشاد يزد كه روزهاي پاياني حضورش در اين نهاد را سپري مي كند، بنويسند. همانگونه كه گفته ، قرار است مجموع اين نوشته ها در خاتم يزد هم چاپ شوند. يكي دو كار ديگر هم دراين زمينه قرار است انجام شود. كارهايي كه شايسته غياثي است.
امروز در یک نشریه محلی به این جملات کوتاه که در واقع لید یک گفتگوی کوتاه با علی پروین بود، برخوردم. به نظرم جالب آمد . شما هم فيض ببريد:شايد سلطان داستان ما از معدود كساني باشد كه وقتي به هر پولتيك و دليلي گستره شخصيتي قالب خاص خودش را پيدا كرد توانست تا حدود بسيار زيادي موقعيت امپرياليسمي اش را در فوتبال پسامدرن ايران حفظ كند. تيتر مطلب هم اين بود : علي سلطان عشقه. اگه شما چيزي فهميديد يا تونستيد ترجمه كنيد ، به من هم بگوئيد.
امروز با يكي از فعالان اقتصادي يزد به طور اتفاقي برخورد كردم و از او درباره اينكه چرا نهادهاي اقتصادي يزد با مطبوعات محلي روابط خوبي ندارند، پرسيدم. مي گفت :هرچه بيشتر در مطبوعات آفتابي شويم و بيشتر تبليغ كنيم، اداره ماليات زودتر و با جديت بيشتري سراغمان مي آيد. از محدويت هاي جديد صادرات و اينكه برخي كشورها مشكلاتي را ايجاد كرده اند ، سخن مي گفت و همچنين اينكه تحت تاثير برخي باج خواهي ها ، خيلي از مديران جديد ترجيح مي دهند اولا در جاي ديگري سرمايه گذاري كنند و ثانيا اگر در يزد سرمايه گذاري كنند ، كسي متوجه نشود و فعاليت تا حد ممكن متوقف بماند. كاري نمي شود كرد ؛ جزء اينكه از نهادهايي چون اقتصاد و دارايي كه اينگونه براي تعالي همه جانبه استان و مملكت، تلاش و برنامه ريزي مي كنند ، تشكر كنيم.
يكي از دوستان به قطع هفت هزار درخت توسط شهرداري تهران اعتراض كرده و به درستي خواستار اعتراض ساير بلاگرها شده است. البته پيش از اين هم قصد داشتم دراين باره چيزي بنويسم ولي وقتي از كشف مهم شهردار تهران مطلع شدم و قبلا هم از اين خبرها بوده ، مطمئن شدم در اين ميانه چيزهايي است كه نمي فهم . پس بي خيال شدم. همچنانكه بي خيال شدم وقتي كه ديدم فرانسوي ها براي براي حل مشكلترافيك در قسمتي از جنوب كشور فرانسه و البته با اولويت حفظ محيط زيست و جاذبه هاي طبيعي چطوري اين پل عظيم را بنا كرده اند. راستي بد نيست بدانيد كه اين پل بي نظير كه به منظور كاهش ترافيك شهري از ابرها هم بالاتر رفته، داراي وزني معادل 36 هزار تن است و دولت فرانسه مجبور شده براي ساخت اين پل كه ارتفاع آن در بيشترين حالت خود به 343 متر مي رسد، بيش از 394 ميليون يورو هزينه كند.ساخت اين پل دو سال به طول انجاميده است. يادم هست كه وقتي احمدي نژاد شهردار تهران شده بود ، در اولين روزها دستور داد كه چهل روزه همه چاله چوله هاي تهران را پر كنند. كاش يكي از بچه هاي تهران زحمت مي كشيد و درباره نتايج اين دستور گزارشي تهيه مي كرد. فكر مي كنم مشتي باشد نمونه خروار.
یکی از دوستان اين وبلاگ را معرفي كرده است. مينا اصغرزاده ، متولد اول خرداد 1378 در اردبیل ، دانش آموز کلاس اول ابتدايي در کرج. از اين نمونه ها كم نيستند. شايد بشود در جشنواره!، اين گروه جداگانه با هم رقابت كنند ، البته اگر در يزد از اين نمونه ها داشته باشيم.
اين هشت اصل از سوي فدارسيون بين المللي خبرنگاران و درباره فعاليت خبرنگاران در مناطق جنگي است . هرچند فكر نمي كنم كه براي خبرنگاران مناطق جنگي و غير جنگي فرقي بكند. همچنين تحقيقات نشان ميدهد كه از لحاظ ميزان استرس كاري، روزنامه نگاري داراي امتياز 5 /7 از 10 است و همراه با خلبانان و ماموران زندان در مكان سوم قرار دارد. جاي خوبي است، بويژه اينكه بسياري از خبرنگاران كه معمول
