تبليغاتX
ایساتیس - كدام فضا؟
خبری - تحلیلی

امروز شاهد دو اتفاق مهم بودم. در اتفاق نخست كه در فضاي سرشار از تعارف برگزار گرديد ، شركت كنندگان كاملا مودبانه و با احترام تمام از يكديگر تشكر كردند و بازار روبوسي و هديه داغ بود. مراسم معارفه عجمين به عنوان مديركل فرهنگ و ارشاد و توديع غياثي كه سه سال اين پست را برعهده داشت. در عمق قضيه و به طور طبيعي اين رفتن و آمدن به سقوط برخي و صعود برخي ديگر منجر شد. عليرغم اين تلخي و شيريني ها ، تمام مديران محترم در سالن شيك هلال احمر سعي كردند تشريفات را رعايت كنند و نازك تراز گل به نگويند و حتي د ر وصف هم عاشقانه شعر بسرايند. اتفاق دوم هم اما داستان سقوط و صعود بود اما فضا واقعي و در بطن جامعه بود. برق شيراز ميهمان قندي يزد بود و حدود ده هزار تماشاگر ،در ورزشگاه رنگ و رفته شهيد نصيري. نود دقيقه بازي سرشار از توهين و فحش بود. بازي كه تمام شد ، تماشاگران به داور ، بازيكنان تيم حريف و برخي جوانان شيرازي كه براي تشويق تيمشان به يزد آمده بودند ( و البته سخت بي ادب بودند) حمله كردند. برخي را مجروح و حتي به نيروي انتظامي سنگ پراني و برخي مامورين وظيفه را مصدوم كردند. شيشه شكستن و آتش زدن اموال عمومي هم كه مثل آب خوردن بود. دو ساعتي طول كشيد تا توانستم خود را از اين گرداب برهانم. نمي دانم فضاي واقعي جامعه من كدامست؟ ان تعارف ها و ستايش ها كه مديران در  حق هم مي كنند و يا اين فحش ها كه پير و جوان نصيب هم. واقعا نمي دانم؟ ولي مي دانم كه كسي بايد از خواب بيدار شود. يا پائين دستي ها دستي برآرند و كساني كه لياقت اداره و آموزش جامعه و علاقه هاي مطلوبشان را ندارند، براندازند و يا بالادستي ها تكاني به خود دهند و براي اين همه زشتي رايج در بطن جامعه، ترفندي بيانديشند. نه كه مديران حاضر در اتفاق نخست محكوم اين تجربه تلخ باشند. چه كه بسياري تازه از راه رسيده و بسيار ديگر به وظايف ديگر مشغولند. اين همزماني بهانه اي بود براي اينكه بفهم چقدر از ارزش ها و الگوهاي نهادينه شده در بطن جامعه ام نمي دانم. كاش بالادستي ها هم در اين باره اندكي تامل مي كردند. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 19  توسط رضاحقیقت نژاد  |