|
خبری - تحلیلی
|
دو روز پیش در کلاس زبان انگلیسی با استاد درباره یک موضوع مهم صحبت کردیم. یزدی و غیر یزدی. استاد شیرازی است و سالها با سختکوشی تمام در یزد و چون یزدی ها ، کار کرده ، آموزشگاهی تاسیس و در در کار خود هم موفق بوده است. ولی با اغلب استاتید زبان یزدی تبار که درباره اش صحبت می کردم ، می گفتند : اون غیر یزدیه ! با لحنی تحقیر آمیز و انگار یزدی نبودن ، بی آبروئی است و .... خود من هم این تجربه را داشته ام. مدتی دوستان محترم مهمترین صفتی که انگار از نظرشان خیلی هم کوبنده بود و مرتب بکار می بردند ، سردبیر غیریزدی روزنامه خاتم یزد بود. نمی دانم اینگونه برخورد کردن یعنی چه؟! حتی یکی از مطبوعاتی ها در سرمقاله اشان نوشته بود که تبحر ویژه ای در ادب کردن اینگونه افراد دارم. جالب اینکه خودشان مدتها در شهرهای دیگر کار می کردند. نمی دانم من غیر یزدی ، برای حضور در یزد و کارکردن ، ابتدا باید "حق توحش" بدهم ؟ یعنی اگر یک شیرازی به یزد آمد ، یک یزدی به شیراز رفت ، شیرازی به تهران رفت ، تهرانی به کردستان رفت و کرد به همدان و ... و بالعکس ، باید ابتدا "حق توحش" رد و بدل شود ، مدتی در کمپ زندگی کند ، آداب تمدن آن منطقه یاد بگیرد و بعد حق حرف زدن دارد. این را به عنوان یک نکته مانده در ذهن خیلی از غیریزدی هایی که در یزد کار می کنند ، نوشتم. نگاه برخی یزدی ها واقعا همینطور است. انگار اگر من غریبه یا به تعبیری مهاجر ، شرم را کم کنم ، این کویر گلستان می شود. چه که درباره دانشجویان غیر بومی هم چنین تعابیری کم و بیش وجود دارد. دارم فکر می کنم که اگر می شد برای یک مدتی همه یزدی ها ، شیرازی ها ، اصفهانی ها و... ، ساکن در شهرهای دیگر را جمع کرد ، به اجبار در شهر خودشان سکونت می داد و نتایجش را ثبت کرد ، حتما مسئله بهتر و شفاف تر حل می شد و البته ایران ، گلستان !