|
خبری - تحلیلی
|
خواستم توضیح ندهم ولی نشد! دو سه روز است سایت یزد نیوز خبر داده است که امام جمعه یزد ، در یک تماس تلفنی از یک خبرنگار يك خبرنگار كه پنج ماه پيش براي پوشش بازي فوتبال ذوب آهن و شهيد قندي براي روزنامه خاتم یزد به اصفهان رفته بود و در حادثه رانندگي دچار مصدوميت شديد گشته و بستري مي باشد، دلجويي كرد. و این اقدام حجه الاسلام صدوقی ، در محافل خبري و رسانه اي بازتاب گسترده و خوبي داشته است. درست برعکس! فکر می کنم این اقدام آقای صدوقی ، وجوه منفی بیشتری داشته است. اول اصل ماجرا: پنج ماه پیش ، چهار نفر از همکاران من در روزنامه خاتم یزد، با منزل تماس گرفتند که در حال حرکت به سوی اصفهان هستند، برای دیدن بازی شهید قندی و ذوب آهن. پیشنهاد داشتند من هم همراه آنها بروم. مخالفت کردم و حتی با رفتن آنها نیز مخالف بودم ، بویژه مدیر فنی نشریه . قبول نکردند و گفتند که برای دیدن بازی و تفریح به اصفهان می روند و البته از بازی هم گزارش تهیه می کنند.۴۸ ساعت بعد خبر دادند که به علت خواب آلودگی یکی از دوستان که همکار سرویس ورزشی روزنامه پیمان یزد و خبرگزاری پانا هم بود ، تصادفی رخ داده است و حال دو نفر از دوستان ( فرزاد فیضی و ابوالفضل محمدی که خبرنگار پانا نیز بود ) وخیم است. به اصفهان رفتم و تا حدی که می توانستم پیگیری کردم . مسئول خبرگزاری پانا هم خیلی زحمت کشید. شاید در بهضی جاها کوتاهی کردم. ناگفته نماند که در این تصادف ، دوربین عکاسی بنده هم بر باد رفت و جمعا حدود ۷ میلیون ریال، شخصا متضرر شدم. بالاخره دوستان جراحی شدند ، بستری شدند ، به خانه آمدند و ما هم مرتب از طریق وبلاگ ها و حتی با چاپ عکسشان در روزنامه اطلاع رسانی کردیم و گلایه هم کردیم که برخی مسئولین بی توجه هستند. ماجرا گذشت و از مسئولین هم ، کسی به طور جدی پیگیر حال دوستان نبود. تا اینکه فرزاد در نامه ای از مسئولین استان درباره وضعیت خود گلایه کرد. بلافاصله پس از انتشار نامه، شوق الشعراء هم که در پنج ماه گذشته نشانی از ماجرا نگرفته بود ، دایه دلسوزتر از مادر شد و طبق معمول بدون اینکه بداند چه بوده و چه شده ، آسمان و ریسمان به هم بافت و گناه گردن خاتم یزد و مسئولینش انداخت. ساعت سه بعد از ظهر همان روز که علیه مدیر مسئول و بنده نوشته بود ، با منزل تماس گرفت و گفت که خیلی ضروری شماره منزل فرزاد فیضی را می خواهد. شماره را دادم و بعد متوجه شدم آقای صدوقی ، می خواستند با منزل فیضی تماس بگیرد. خوب! یعنی اطلاعات آقای صدوقی از وضعیت خبرنگاران استان ، از طریق یک فرد هتاک و بی مسئولیت کسب می شود و ایشان بعد از پنج ماه متوجه می شود که فردی نیاز به دلجوئی دارد؟ و اگر چنین است ایشان چه انتظاری از رسانه های گروهی دارد که بعضا هم گلایه های خود را مطرح می کنند.جای تاسف دارد و تاسفم بیشتر خواهد بود اگر سایر کانال های ارتباطی آقای صدوقی با جامعه هم از طریق چنین عناصری باشد. خلاصه اینکه هروقت آب گل آلود می شود ، بعضی ها بدجوری می خواهند ماهی بگیرند و برخی مسئولین هم در این وسط بهانه قرار داده می شوند . البته شاید در این میان مقصر دفتر آقای صدوقی باشد که از رساندن مطبوعات محلی به ایشان خودداری میکند ، البته اگر در این میانه ، مطبوعات محلی دارای اهمیت باشند.بی خیال ! فقط این را نوشتم که برخی اصل ماجرا را بدانند و این وسط گیر به ما ندهند که آقا چرا اطلاع رسانی نکردید و کاری برای بچه های خبرنگار نکردید . و در واقع انگشت اتهام از خاتم یزد دور نمایم، هر چند می دانم اتهامات تازه ای نصیبم خواهد شد.