|
خبری - تحلیلی
|
کنار ایستگاه اتوبوس میدان ابوذر روی زمین افتاده بود. تحرک خاصی نداشت . از دهانش کف سفید رنگی بیرون زده بود . یک تکه آدامس زردرنگ هم لای دندانش گیر کرده بود. جماعت چشمانشان را مثل گاو سفید کرده و بهش زل زده بودند. انگار منتظر بودند بمیرد. با کمک یک دوست پرستار ، کمکش کردیم به حالت طبیعی برگردد. صرع داشت . جماعت هنوز بهت زده نگاهش می کردند. خواهش کردیم که حداقل اینقدر با نگاه های جور واجور اذیتش نکنند. واقعیتش من هم کمک چندانی بلد نبودم. منظور کمک های اولیه ای است که در برخورد با اینگونه بیماران لازم است بدانیم و انجام دهیم. خیلی های دیگه هم بلد نیستند. می بینیم که هر روز تب اینکه بچه ها، زبان دوم یاد بگیرند و با اینترنت آشنا شوند ، خیلی از خانواده ها را فرا گرفته ولی یاد دادن این کمک های اولیه و بدیهی ، مورد توجه هیچکس نیست. به روال معمول رسانه ها هم توجه چندانی ندارند. البته فعلا فاجعه خودش را نشان نمی دهد .پیامدهای ناگوار این بی توجهی ها زمانی رخ می نمایاند که یک حادثه غیر مترقبه مثل زلزله و سیل اتفاق می افتد و معلوم است که آن موقع خیلی دیر است.