|
خبری - تحلیلی
|
حدود سه سال پيش براي انجام كارهاي اوليه مركز تازه تاسيس بهداشت مدارسي كه موسسه جوادالائمه قصد داشت راه اندازي كند وارد اين موسسه شدم. يك سال بعد به عنوان مسئول دفتر آقاي سفيد ، مشغول بكار شدم. قبل از آن با ايشان در تدبير و توسعه به صورت محدود كار كرده بودم. به بنده لطف داشته و دارند. و تا كنون بابت بي نظمي هاي بسيار من در امور دفتر ، گذشت كرده اند. هميشه نيز به دليل خطاهاي من در روزنامه خاتم يزد ، مورد اتهام واقع شده اند. البته برخي عقيده دارند كه روزنامه خاتم يزد متعلق به جوادالائمه است. حتي يكي از مديران اصلاح طلب مي گفت كه مطمئن هستم آقاي سفيد قبل از چاپ روزنامه را مطالعه مي كند. چندي پيش ، هنگامي كه در اوج مشكلات مالي به سر مي برديم ،نزد آقاي شايق ، شهردار يزد رفتم و گفتم كه اگر ممكن است خاتم يزد را مانند همشهري تهران در اختيار بگيريد . تعجب كرده بود و مي گفت فكر مي كردم پول خاتم از فلان جا( شخصي بجز مهندس سفيد را مي گفتند) تامين مي شود و مشكل مالي نداريد. بگذريم كه در همين دوره جديد تمام حمايت موسسه جوادالائمه از روزنامه خاتم يزد ، اختصاص دو نوبت آگهي بوده است . هزينه اين آگهي ها ۲۴۰ هزار تومان بوده است و قرار است در آينده نصف اين مبلغ يعني ۱۲۰ هزار تومان پرداخت شود. حقوق دريافتي بنده نيز ۱۸۵ هزار تومان است كه ۱۳ هزارتومان بابت بيمه ، ۱۰ هزار تومان بابت وام ازدواج ۲۰۰ هزار توماني و ۵۰ هزارتومان بابت وام قرض الحسنه ۵۰۰ هزار توماني از حقوق كسر شده و فعلا ۱۱۲ هزار تومان دريافت مي كنم. همين چند روز پيش هم كارگزيني موسسه اطلاع داد كه چون يك ماه بيشتراز حد معمول مرخصي گرفته ام ، قرار است معادلش از سنوات بنده كم كنند. دوماه اجاره منزل را هم نپرداخته ام. اجاره را پدر خانمم مي پردازد و بنده با كمال پرروئي پول اجاره را گرفته و صرف پرداخت اجاره مكان روزنامه كرده ام. قبض موبايل نيز كه متعلق به چهارماه بود را نپرداختم و الان يك ماه است كه قطع شده است. براي راه اندازي خاتم يزد در دوره جديد نيز تا كنون ۵/۲ ميليون تومان از پدر خانمم كمك گرفته ام. از پدر و برادرم و همچنين عموي خانمم نيزجمعا، ۵/۱ ميليون تومان قرض گرفته ام. بدين اميد كه وام مي گيرم و كار مي كنم و در دوره جديد اشتباهات دوره قبل را تكرار نمي كنم و خلاصه اينكه پول ها را پس مي دهم. خوب تا كنون موفق نشده ام و بدهي ها بيشتر هم شده است. فكر مي كنم براي اثبات خوشبختي هاي يك روزنامه نگار همين قدر كافي باشد.