تبليغاتX
ایساتیس - طعم گس آزاد بودن
خبری - تحلیلی

مرد نالان به دیگران توضیح می داد که دامادش ۳۰ میلیون کلاهبرداری کرده است و او را بازخواست می کنند. زن شوهرش دو سال در زندان بود و اکنون پی سند برای آزادی اش بود. کودک هشت ماهه اش بی تاب بود. پسرک به جرم اخاذی آمده بود. نگاه حسرت بار مرد معتاد ، در و ديوار را مي كاويد و چشمان مضطرب دختر كوچكش ،‌ قامت خميده پدر را ديد مي زد. پيرمرد مي گفت كه در ۷۴ سال گذشته نه مي فهميده كه جريمه چي بوده و نه دادگاه كجا ، اما حالا يك پسره بي حيا ، دستمزدش را نداده و تهمت هم زده ؛ رنگ از رخسار همه پريده ، نمايشگاهي است اينجا . نمايشي از فقر ، جنايت و خيانت. نمايشگاهي از آن روي سكه.... برگه اي روبرويم خودنمايي مي كند. بايد دفاعيه بنويسم. اتهام روشن است. توهين به مقدسات و رئيس جمهور . چندتاي ديگر هم وجود دارد. دوستاني نصحيت كرده اند كه استراتژي " غلط كردم " مفيدتر است. دوستي ديگر مي گفت اكنون هزينه دادن يعني قرباني دوسويه شدن. دوستي ديگر سكوت را مصلحت مي دانست. هرچه باشد جمعند و مي گويند عقل جمع برتر از فرد..... حس مي كنم " واقعيت " با همه زورش ، تن لش خود را روي نعش " حقيقت " مي اندازد .... مي نويسم.... از خودم خجالت مي كشم..... احساس تلخي است. وثيقه تعيين شده تهيه و پذيرفته مي شود .... بيست ميليون تومان.... طعم گس آزاد بودن را دوباره مزمزه مي كنم.

پي نوشت : نگاه انساني و اخلاقي بازپرس پرونده و كوشش مديرمسئول روزنامه ، حتما شايسته قدرداني است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 16  توسط رضاحقیقت نژاد  |