|
خبری - تحلیلی
|
به نقل از برتولت برشت خواندم : "نخست سوسياليستها را گرفتند و من هیچ نگفتم، چون سوسياليست نبودم. آنگاه کاتولیکها را بازداشت کردند و من هیچ نگفتم، چون کاتولیک نبودم. در مورد ناسیونالیستها و انقلابیها هم هیچ نگفتم، چون از آنها نبودم. سرانجام نوبت به خودم رسید، هیچ کس هیچ نگفت. چون هیچ کس نمانده بود." به گمانم درس مهمي باشد براي اين روزها. و براي اينكه پيش از آنكه بدين روزگار نرسيم ، چيزي بگوييم. و يا اينكه اگر نمي شود چيزي گفت ، حداقل زيربار چرت پرت هاي كه اعتبار جمعي و يا فردي را مخدوش مي كند، نرفت. يعني كه رفت؛ به كجا؟ شايد به ناكجاآبادي كه هميشه در انتظار نسل سوخته اين مرز و بوم است.... اينهمه تناقض ، پارادوكس ... گيج شده ام. گيج... نمي دانم! شايد در همين گيج بودن هاست كه احساس مسئوليت و ساير تكاليف نوشته و نانوشته شكوفا مي شود. استدلالم چيست؟ تصميم گيري هاي روزمره دور و برتان ، از بالا تا پائين را مرور كنيد. يا از گيج بودن فردي نشات مي گيرند و يا نتيجه اشان، گيج خوردن جمعي است.... لطفا گيج باشيد يا گيج بخوريد. اصلا تظاهر به اين كار كنيد. مفيد است. به قول قديمي هاي يك چيزي يا به عبارت درست يك .... مي شويد!