|
خبری - تحلیلی
|
این سروده آقای میخ به نظرم گویای وصف این روزهاست و خواندنی. میخ ادعا داشت این ابیات از سوی حضرت حافظ به وی الهام شده است:
خوشا شیراز و سد بیمثالش
که میتازد به تاریخ همچو آرش
کند رسوا دروغ غرب بر خلق
نبوده اُهم و وُلتا کاشف برق
بر این اصل همیشه جاودانه
نمرده کورشی در این خزانه
چو بنوشت شیخ آن بیت کذایی
کجا بود حق کورش را خدایی
یکی را خواب برده پی میراث شرقی
شایدم خماری برده کنار منقل تقی
کنون ای مردم راضی و هشیار
شوید خشنود که دولت هست بیدار
اگر کورش نباشد ما که هستیم
به روی بارگاهش آب بستیم
که چون استخر نبوده آن زمانه
کند حالی به رسم عارفانه
برو حافظ که دولت در کمین است
از آن می که زدی بیشک حزین است
زده فال بر کتابت لیک میدان
که ارشاد از شرابت گشته حیران
درآرد دست یار از توی دستت
بکارد مشتکی بر چشم مستت
بنازد زلف یارت را به سختی
چرا بر کلهاش ساتر نبستی
توضیح : مراد از ساتر همان " پوشاننده" است که این روزها مایه بلای بسیار گشته است.